گروهى پلنگافكن و پيل زور ، * در آهن سر مرد و ( 1 ) سم ستور ،
همان دم كه ديديم گرد سپاه ، * زره ، جامه كرديم و مغفر ، كلاه
چو ابر اسب تازى برانگيختم * چو باران بلا رك ( 2 ) فرو ريختيم
دو لشكر بهم برزدند از كمين * تو گفتى زدند آسمان بر زمين
ز باريدن تير همچون تگرگ ، * به هر گوشه برخاست طوفان مرگ
به صيد هژبران ( 3 ) پرخاش ساز ، * كمند اژدهاى دهن كرده باز
زمين آسمان شد ز گرد كبود * چو انجم ( 4 ) در او برق شمشير و خود
سواران دشمن چو دريافتيم ، * پياده ، سپر در سپر بافتيم
به تير و سنان موى بشكافتيم * چو دولت ( 5 ) نبد ، روى برتافتيم
چه زور آورد پنجه جهد مرد ، * چو بازوى توفيق يارى نكرد !
نه شمشير گندآوران ( 6 ) كند بود * كه كين آورى ز اختران تند بود
كس از لشكر ما ز هيجا برون ، * نيامد چو آغشته خفتان به خون
چو صد دانه مجموع در خوشهيى ، * فتاديم هر دانهيى گوشهيى
به نامردى از هم بداديم دست ، * چو ماهى كه با جوشن افتد به شست ( 7 )
كسان ( 8 ) را نشد ناوك اندر حرير ، * كه گفتم بدوز ندسندان به تير
چو طالع ز ما روى بر پيچ بود ، * سپر پيش تير قضا هيچ بود
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . در آهن سر مرد و سم ستور : هم سر مردانشان از كلاه آهنين پوشيده بود و هم سم ستورانشان در آهن گرفته بود .
( 2 ) . بلارك و پلارك و پلالك ( با فتح اول ) : فولاد جوهردار و شمشير جوهردار .
( 3 ) . هژبر : شير ( ر ك ) شرح گلستان ذيل كلمهء هژير
( 4 ) . انجم : ستارگان ، مفرد آن نجم .
( 5 ) . چو دولت نبد : چون بخت مساعد نبود .
( 6 ) . گندآوران : دليران ( جند از ريشه « گند » است ) .
( 7 ) . شست : دام ماهىگيرى ، مراد از جوشن در اينجا فلسهاى ماهى است .
( 8 ) . كسان را نشد ناوك اندر حرير : حتى در حرير و ابريشمى كه دشمنان در خفتان داشتند ، نوك تيرى فرو نميرفت و حال آنكه تصور من چنان بود كه تيرهاى ما از سندان آهنين هم خواهد گذشت .