جوان ديدم از گردش دهر ، پير * خدنگش كمان ، ارغوانش زرير ( 1 )
چو كوه سپيدش سر از برف موى ، * دوان ( 2 ) آبش از برف پيرى به روى
فلك دست قوت برو يافته * سردست ( 3 ) مرديش برتافته
به در كرده گيتى غرور از سرش ، * سر ناتوانى به زانو برش
به دو گفتم : اى سرور شيرگير ، * چه فرسوده كردت چو روباه پير ؟
بخنديد : كز روز جنگ تتر ( 4 ) ، * به در كردم آن جنگجويى ز سر
زمين ديدم از نيزه چون نيستان ، * گرفته علمها چو آتش در آن
برانگيختم گرد هيجا چو ( 5 ) دود * چو دولت نباشد ، تهور چه سود ؟
من آنم كه چون حمله آوردمى ، * به رمح ( 6 ) از كف انگشترى بردمى
ولى چون نكرد اخترم ياورى ، * گرفتند گردم چو انگشترى
غنيمت شمردم طريق گريز ، * كه نادان كند با قضا پنجه تيز
چه يارى كند مغفر ( 7 ) و جوشنم ؟ * چو يارى نكرد اختر روشنم
كليد ظفر چون نباشد به دست ، * به بازو در فتح نتوان شكست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . زرير ( به فتح اول يا كسر اول ) : گياهى زرد رنگ - زرچوبه . مراد اينست :
رخسارش كه در جوانى به رنگ ارغوان سرخ بود ، بواسطهء پيرى همچون گياه زرير ، زرد شده بود .
( 2 ) . دوان آبش از برف پيرى به روى : از اندوه آنكه مويش به واسطهء پيرى چون برف سفيد شده بود ، اشكش بر رخساره روان بود .
( 3 ) . سردست مرديش برتافته : فلك سرپنجهء مردانگى او را تابيده و درهم شكسته .
( 4 ) . تتر و تاتار : نام يكى از قبايل مغول كه در زمان تسلط چنگيز بر همهء اتباع او اطلاق ميشده . اين قبيله را اروپائيان تارتار مينامند . مراد بيت اينست : مرد گفت هنگامى كه جنگ وحشيانهء مغول را ديدم ، انديشهء جنگجويى از سر بيرون كردم ، زيرا ميدان جنگ را از كثرت نيزهها همچون نيستان ديدم كه آتش در نيستان گرفته باشد و علمهاى سرخرنگ آنان در ميان نيزهها همچون آتش در نيستان بود .
( 5 ) . هيجا ( با فتح اول ) : جنك ، هيجاء با الف ممدود هم به همين معنى است .
( 6 ) . رمح ( با ضم اول ) : نيزه - جمع آن رماح ( با كسر اول ) .
( 7 ) . مغفر ( با كسر اول ) : كلاه خود .