از اين بو العجبتر ، حديثى شنو * كه بىبخت ( 1 ) ، كوشش نيرزد دو جو
حكايت ( 3 ) [ يكى آهنين پنجه در اردبيل . . . . ]
يكى آهنين پنجه در اردبيل ( 2 ) ، * همى بگذرانيد بيلك ( 3 ) ز بيل
نمدپوشى آمد به جنگش فراز * جوانى جهانسوز پيكارساز
به پرخاش جستن چو بهرام گور * كمندى به كتفش پر از خام گور ( 4 )
چو ديد اردبيلى نمد پارهپوش ، * كمان در زه آورد و زه را به گوش
به پنجاه تير خدنگش بزد * كه يك چوبه بيرون نرفت از نمد
درآمد نمدپوش چون سام ( 5 ) گرد ، * به خم كمندش درآورد و برد
به لشكر گهش برد و در خيمه دست * چو دزدان خونى به گردن ببست ،
شب از غيرت و شرمسارى نخفت ، * سحرگه پرستارى از خيمه گفت :
تو كاهن به ناوك بدوزى و تير ، * نمدپوش را چون فتادى اسير ؟
شنيدم كه ميگفت و خون ميگريست : * ندانى ( 6 ) كه روز اجل كس نزيست ؟
شرح
( 1 ) . كه بىبخت كوشش نيرزد دو جو : نظير از شعر عرب .« و ما ينصر الفعل المبين على العدى * اذا لم يكن فضل السعيد الموفق »ترجمه : « برترى آشكارا كسى را بر دشمنان پيروزى نميدهد ، هرگاه برترى بخت توفيقآميز همراه نباشد . »
( 2 ) . اردبيل : نام شهر و شهرستانى در آذربايجان شرقى ، استان سوم - حكيم فردوسى و ياقوت حموى بناى شهر را به فيروز ساسانى نسبت دادهاند اما به نظر ميرسد كه اين نام ، كهنتر از آن باشد كه پنداشتهاند و شايد مركب از « ارد » به معنى حق و « بيل » يكى از رب النوعها باشد .
مسجد جمعه و مقبرهء شيخ جبرئيل و آرامگاه شيخ صفى الدين از آثار كهن اين شهر است .
( 3 ) . بيلك و بيله : نوعى پيكان . مراد مصراع اين است كه پيكان خود را از ميان بيل آهنين هم ميگذرانيد .
( 4 ) . خام گور : چرم گورخر .
( 5 ) . سام : جد رستم و فرزند نريمان .
( 6 ) . ندانى كه روز اجل كس نزيست : اشاره است به چند آيه از آيات قرآنى :( فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ) . *