مدامش به خون ، دست و خنجر خضاب ( 1 ) * بر آتش دل خصم ازو چون كباب
نديدمش روزى كه تركش نبست ، * ز پولاد پيكانش ( 2 ) آتش نجست
دلاور به سرپنجهء گاو زور ، * ز هولش به شيران درافتاده شور
به دعوى چنان ناوك ( 3 ) انداختى ، * عدو را ( 4 ) دو تن از يك انداختى
چنان خار در گل نديدم كه رفت * كه پيكان او در سپرهاى زفت ( 5 )
نزد تارك ( 6 ) جنگجويى به خشت ، * كه خود و سرش را نه درهم سرشت
. . . . . . . . . .
شرح
- از آنان به امارت رسيدند ، چنان كه يعقوب ليث صفار يكى از آنهاست . عيارپيشگى با تصوف درآميخت و مسلك فتوت و سازمان فتيان را بنيان نهاد و در اين باب كتابهاى بسيار به عربى و فارسى نوشته شده كه از جمله آنهاست : « فتوتنامه » گردآوردهء مولانا حسين كاشفى .
( 1 ) . خضاب : ( با كسر اول ) . رنگ - رنگ يا حنا بر مو يا دست و پاى .
( 2 ) . پيكان : نوك تير و تبر .
( 3 ) . ناوك : تير .
( 4 ) . عدو را دو تن از يك انداختى : با يك تير دو دشمن را از پاى درميآورد . نسخه بدل اين مصراع چنين است :
چو عذرا بهر يك يك انداختى . عذرا در اصطلاح نرد قديم - كسى كه يازده نوبت متوالى از حريف مىبرد و سه برابر آنچه حريف گرو ميگذاشت مىستد و هرگاه از حريف دوم هم يازده نوبت ميبرد ميگفتند « وامق » برد و دو برابر آنچه داشت مىستد . بنابر ضبط برخى نسخهها : « كه عذرا بهر يك ، يك انداختى » ، سودى ، « عذرا » را برج قوس معرفى كرده و پس از آن آن را سومين برج خوانده است و حال آنكه سومين برج جوزا است و عذرا برج سمبله است كه ششمين برج مىباشد . آنگاه سودى ، بر مبناى آنكه مراد از عذرا ، جوزا باشد ، مصراع را چنين تعبير كرده كه با يك تير هر دو پيكر عذرا را ميزد .
( 5 ) . زفت : ستبر و سفت .
( 6 ) . تارك : ( با فتح سوم ) : فرق سر ، ميان سر .