من آنم كه در شيوهء طعن و ضرب ، * به رستم درآموزم آداب حرب ( 1 )
چو بازوى بختم قوىحال بود ، * سطبرى ( 2 ) بيلم نمد مىنمود
كنونم كه در پنجه اقبيل ( 3 ) نيست ، * نمد پيش تيرم كم از بيل نيست ،
بروز اجل نيزه جوشن درد * ز پيراهن بىاجل نگذرد
كرا تيغ قهر اجل در قفاست ، * برهنست گز جوشنش چندلاست
ورش بخت ياور بود دهر پشت ( 4 ) ، * برهنه نشايد به ساطور ( 5 ) كشت
نه دانا به سعى از اجل جان ببرد ، * به نادان به ناساز ( 6 ) خوردن بمرد
حكايت ( 4 ) [ شبى كردى از درد پهلو نخفت . . . . ]
شبى كردى ( 7 ) از درد پهلو نخفت * طبيبى در آن ناحيت بود و گفت :
ازين ( 8 ) دست كو آب رز ( 9 ) مىخورد ، * عجب دارم ار شب به پايان برد
كه در سينه پيكان تير تتار ، * به از ثقل مأكول ناسازگار
گر افتد به يك لقمه در روده پيچ ، * همه عمر نادان برآيد به هيچ
قضا ( 10 ) را طبيب اندر آن شب بمرد ، * چهل سال از اين رفت و زندست كرد
شرح
( 1 ) . آداب حرب : چند كتاب به نام « آداب الحرب » نوشته شده كه ترجمه يا اقتباسى از كتاب « آيين حرب » است و كتاب اخير يادگار دورهء ساسانى است .
( 2 ) . سطبرى بيلم نمد مىنمود : در نظر من بيل سطبر آهنين در حكم نمد بود .
( 3 ) . اقبيل : صورت ممال از اقبال به معنى نيكبختى .
( 4 ) . پشت : پشتيبان .
( 5 ) . ساطور : لفظ عربى است و معروف است .
( 6 ) . ناساز خوردن : خوردن غذاى ناسازگار .
( 7 ) . كردى : يك نفر كرد ، از اهل كردستان .
( 8 ) . ازين دست كو آب رز مىخورد : به اين ترتيب كه خوراك او آب زهر است در بيشتر نسخهها بجاى « آب رز » « برگ رز » ضبط شده است و براى آن ضبط وجهى به نظر نميرسد .
( 9 ) . رز ( با فتح اول ) : در اينجا زهر هلاهل .
( 10 ) . قضا را طبيب اندر آن شب بمرد : نظير از شعر خليل بن احمد فراهيدى عروضى :« فكن مستعد الداعى الفناء * فأن الذى هو آت قريب
و قهلك داوى المريض الطبيب * فعاش المريض و مات الطبيب »