نداند كه ما را سر جنگ نيست * و گرنه مجال سخن تنگ نيست
توانم كه تيغ زبان بركشم * جهان سخن را قلم دركشم
بيا تا درين شيوه چالش ( 1 ) كنيم * سر خصم را سنگ ، بالش كنيم
سعادت به بخشايش داور است * نه در چنگ و بازوى زورآور است
چو دولت نبخشد سپهر بلند ، * نيايد به مردانگى در كمند
نه سختى رسيد از ضعيفى به مور * نه شيران بسرپنجه خوردند و زور
چو نتوان بر افلاك ، دست آختن ، * ضروريست با گردشش ساختن
گرت زندگانى نبشتست دير ، * نه مارت گزايد نه شمشير و شير
وگر در حياتت نماندست بهر ، * چنانت كشد نوشدارو كه زهر
نه رستم چو پايان روزى بخورد * شغاد ( 2 ) از نهادش برآورد گرد
حكايت ( 2 ) [ مرا در سپاهان يكى يار بود . . . . ]
مرا در سپاهان ( 3 ) يكى يار بود ، * كه جنگآور و شوخ و عيار ( 4 ) بود
شرح
( 1 ) . چالش : اسم مصدر از ريشهء سانسكريت . معنى اول آن حركت كردن و معنى دوم آن جنگ و زدوخورد است و در اينجا معنى دوم اراده شده و تفننى هم در آن به كار رفته در حقيقت از اين كلمه آزمايش جنگى مراد شده است .
( 2 ) . شغاد : برادر رستم زال كه رستم را با رخش به حيله در چاه افكند و خود نيز به يك تير رستم كشته شد .
( 3 ) . سپاهان : شهر اصفهان ( در عربى اصبهان ) در زمان هخامنشيان محل قصور ييلاقى بوده و در زمان ساسانيان از دو شهر جى و يهوديه تركيب مييافته و چون مركز سپاه بوده است به سپاهان موسوم گشته . پايتخت طغرل سلجوقى و شاه عباس صفوى اول و شاهان صفوى بعد از او بوده و اكنون مركز استان دهم است .
( 4 ) . عيار : شوخ - دلير . در اينجا چالاك و تردست . معنى اصلى عيار پر رفت و آمد است به تدريج معنى ولگرد و پس از آن معنى تردست و حيلهگر به خود گرفته ، از قرن دوم هجرى كسانى سر راه بر كاروانها ميگرفتند و به عنوان اينكه ثروتمندان و بازرگانان حقوق فقرا را از مال خود نميدهند ، غارت مال آنها را روا ميدانستند . كمكم اين گروه مردم ، پاىبند سيرتها و اخلاق جوانمردانهيى شدند و گروهى را بنام عيارپيشگان بوجود آوردند كه برخى -