ترنجيد از آن حيدر ( 1 ) نامجوى * بگفت ار تو دانى ازين به بگوى
بگفت : آنچه دانست و بايسته گفت * به گل چشمهء خور نشايد نهفت
پسنديد از او شاه مردان جواب : * كه من بر خطا بودم او بر صواب
به از ما سخنگوى ( 2 ) دانا يكيست : * كه بالاتر از علم او علم نيست
گر امروز ( 3 ) بودى خداوند جاه ، * نكردى خود از كبر در وى نگاه
به در كردى از بارگه حاجبش * فرو كوفتندى بنا واجبش ( 4 ) :
كه من بعد بىآبرويى مكن * ادب نيست پيش بزرگان سخن
يكى را كه پندار در سر بود ، * مپندار هرگز كه حق بشنود
ز علمش ملال آيد ، از وعظ ، ننگ * شقايق به باران نرويد ز سنگ
گرت ( 5 ) در درياى فضل است ، خيز ، * به تذكير در پاى درويش ريز
نبينى كه از خاك افتاده خوار ، * برويد گل و بشكفد نوبهار
مريز اى حكيم آستينهاى در ، * چو ميبينى ( 6 ) از خويشتن خواجه پر
به چشم كسان درنيايد كسى ، * كه از خود بزرگى نمايد بسى
مگو تا بگويند شكرت هزار * چو خود گفتى از كس توقع مدار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . حيدر : يكى از القاب حضرت على كه معنى لغوى آن شير است . برحسب روايات ، حيدر نامى است كه فاطمه بنت اسد ، مادر حضرت على بر وى نهاده است .
( 2 ) . سخنگوى دانا يكيست : مراد خداى تعالى است .
( 3 ) . گر امروز بودى خداوند جاه : شيخ اجل ميخواهد از وضع علماى زمان خود شكايت كند كه به على عليه السلام تأسى نجستهاند و با غرور و تكبر پاسخ ميگويند .
( 4 ) . بنا واجبش : بىآنكه استحقاق بيرون راندن داشته باشد او را از بارگاه بيرون كرد .
( 5 ) . گرت در درياى . . . : هرگاه از درياى فضل و دانش مرواريد و در و جواهر در اختيار دارى بعنوان تذكير ( نصيحت كردن و يادآور شدن ) در پاى نيازمند به حكمت و معرفت بيفشان و علم و معرفت خود را در اختيار مغروران مگذار . تذكر و تذكره مصدر باب تفعيل است .
( 6 ) . چو ميبينى از خويشتن خواجه پر : وقتىكه شخص مدعى را از خود پر ميبينى و او را دچار عجب و غرور مينگرى بر او آستين در حكمت ميفشان .