تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
ترنجيد از آن حيدر ( 1 ) نامجوى * بگفت ار تو دانى ازين به بگوى بگفت : آنچه دانست و بايسته گفت * به گل چشمهء خور نشايد نهفت پسنديد از او شاه مردان جواب : * كه من بر خطا بودم او بر صواب به از ما سخنگوى ( 2 ) دانا يكيست : * كه بالاتر از علم او علم نيست گر امروز ( 3 ) بودى خداوند جاه ، * نكردى خود از كبر در وى نگاه به در كردى از بارگه حاجبش * فرو كوفتندى بنا واجبش ( 4 ) : كه من بعد بىآبرويى مكن * ادب نيست پيش بزرگان سخن يكى را كه پندار در سر بود ، * مپندار هرگز كه حق بشنود ز علمش ملال آيد ، از وعظ ، ننگ * شقايق به باران نرويد ز سنگ گرت ( 5 ) در درياى فضل است ، خيز ، * به تذكير در پاى درويش ريز نبينى كه از خاك افتاده خوار ، * برويد گل و بشكفد نوبهار مريز اى حكيم آستين‌هاى در ، * چو ميبينى ( 6 ) از خويشتن خواجه پر به چشم كسان درنيايد كسى ، * كه از خود بزرگى نمايد بسى مگو تا بگويند شكرت هزار * چو خود گفتى از كس توقع مدار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . حيدر : يكى از القاب حضرت على كه معنى لغوى آن شير است . برحسب روايات ، حيدر نامى است كه فاطمه بنت اسد ، مادر حضرت على بر وى نهاده است . ( 2 ) . سخنگوى دانا يكيست : مراد خداى تعالى است . ( 3 ) . گر امروز بودى خداوند جاه : شيخ اجل ميخواهد از وضع علماى زمان خود شكايت كند كه به على عليه السلام تأسى نجسته‌اند و با غرور و تكبر پاسخ ميگويند . ( 4 ) . بنا واجبش : بىآنكه استحقاق بيرون راندن داشته باشد او را از بارگاه بيرون كرد . ( 5 ) . گرت در درياى . . . : هرگاه از درياى فضل و دانش مرواريد و در و جواهر در اختيار دارى بعنوان تذكير ( نصيحت كردن و يادآور شدن ) در پاى نيازمند به حكمت و معرفت بيفشان و علم و معرفت خود را در اختيار مغروران مگذار . تذكر و تذكره مصدر باب تفعيل است . ( 6 ) . چو ميبينى از خويشتن خواجه پر : وقتىكه شخص مدعى را از خود پر ميبينى و او را دچار عجب و غرور مينگرى بر او آستين در حكمت ميفشان .