حكايت ( 26 ) [ گدايى شنيدم كه در تنگ جاى . . . . ]
گدايى شنيدم كه در تنگ جاى ، * نهادش « عمر ( 1 ) » پاى بر پشت پاى
ندانست درويش بيچاره ، كوست * كه رنجيده ( 2 ) ، دشمن نداند ز دوست
برآشفت به روى : كه ؛ كورى مگر ! * به دو گفت سالار عادل عمر :
نه كورم و ليكن خطا رفت كار * ندانستم ، از من گنه درگذار
چه منصف بزرگان دين بودهاند ، * كه با زيردستان چنين بودهاند
بنازند فردا تواضعكنان * نگون از خجالت سر گرد نان ( 3 )
اگر مى بترسى ز روزشمار ، * از آن كز تو ترسد خطا درگذار
مكن خيره بر زيردستان ستم ، * كه دستيست بالاى دست تو هم
حكايت ( 27 ) [ يكى خوب كردار و خوشخوى بود . . . . ]
يكى خوب كردار و خوشخوى بود ، * كه بدسيرتان ( 4 ) را نكوگوى بود
بخوابش كسى ديد چون درگذشت : * كه بارى حكايت كن از سرگذشت
دهان را بخنده چو گل باز كرد * چو بلبل به صوتى خوش ، آغاز كرد :
كه بر من نكردند سختى بسى ، * كه من سخت نگرفتمى بر كسى
حكايت ( 28 ) [ چنين ياد دارم كه سقاى نيل . . . . ]
چنين ياد دارم كه سقاى نيل ( 5 ) ، * نكرد آب بر مصر ، سالى سبيل
شرح
( 1 ) . عمر : عمر بن الخطاب دومين خليفه از خلفاى راشدين .
( 2 ) . كه رنجيده دشمن نداند ز دوست : شخص رنجيده و آزرده خاطر ، دشمن از دوست باز نميشناسد .
( 3 ) . گردنان : گردنكشان . سركردگان . اعضاء فرد بدن يا پسوند « ها » جمع بسته مىشود اما اگر اين نوع كلمات در معنى ديگرى استعمال شود ، جمع بستن آنها با الف و نون نيز روا است مانند سران و گردنان .
( 4 ) . بدسيرتان را : مضاف اليه است براى « نكوگوى » .
( 5 ) . سقاى نيل : ممكن است اضافهء سقا به نيل « اضافهء بيانى » باشد و رود نيل سقا معرفى شود ، همچنين ممكن است مراد ابر باشد كه به رود نيل آب مىرساند . هرگاه به قرينه سبيل كردن ، در مصراع دوم از سقا شاغل به شغل سقايت و سيراب كردن مردم اراده شود ، اضافه سقا به نيل « اضافه تشبيهى » تواند بود .