تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
از اين دوستان خدا بر سرند ( 1 ) ، * كه از خلق ، بسيار بر سر خورند

حكايت ( 24 ) [ شنيدم كه در خاك « و خش » از مهان . . . . ]

شنيدم كه در خاك « و خش ( 2 ) » از مهان ، * يكى بود در كنج خلوت نهان ، مجرد به معنى نه غارت به دلق * كه بيرون كند دست حاجت به خلق سعادت گشاده درى سوى او * در از ديگران بسته بر روى او زبان‌آورى بيخرد سعى كرد ، * ز شوخى به بد گفتن نيكمرد : كه زنهار ازين مكر و دستان و ريو ( 3 ) ، * به جاى سليمان نشستن چو ديو دمادم بشويند چون گربه روى ، * طمع كرده در صيد موشان كوى رياضت‌كش از بهر نام و غرور * كه طبل تهى را رود بانگ ، دور هميگفت و خلقى بر او انجمن * بر ايشان تفرج‌كنان مرد و زن شنيدم كه بگريست داناى و خش : * كه يا رب مر اين بنده را تو ببخش وگر راست گفت اى خداوند پاك ، * مرا توبه ده تا نگردم هلاك پسند آمد از عيبجوى خودم ، * كه معلوم من كرد خوى بدم گر آنى كه دشمنت گويد ، مرنج * وگر نيستى ، گو برو بادسنج اگر ابلهى مشك را گنده گفت ، * تو مجموع باش ( 4 ) ، او پراكنده گفت
شرح
( 1 ) . بر سرند : برگزيده و برترند . مراد اينست : دوستان خدا از آن جهت شرافت و كرامت يافته‌اند كه بسيار سرزنش خلق را تحمل ميكنند . ( 2 ) . وخش : ( به فتح اول ) نام شهرى در كنار رود جيحون و اسم اصلى رود جيحون يا آموره « وخشو » بوده است كه در يونانى به صورت « اوكسوس » است معنى اصلى وخش باليدن و افزودن است . در بعضى از نسخه‌ها بجاى « وخش » در صدر حكايت « مصر » ضبط شده كه با اين بيت مناسب در نمىآيد . ( 3 ) . كه زنهار از . . . : مردم بيشرم زبان‌آور دربارهء مرد صالح ميگفت : از مكر و دستان فريب او برحذر باشيد . او مانند ديوى است كه بجاى سليمان نشسته است يعنى ظاهرى زيبا و باطنى ناپاك دارد . اشاره است به « قصه ديو و سليمان » كه پيش از اين در پاورقى شرح داده شده است . ( 4 ) . تو مجموع باش . . . : هرگاه كسى مشك را گنده بنامد تو جمعيت خاطر خود را حفظ كن و همچنان به بوى خوش مشك معتقد باش زيرا نسبت‌دهنده بوى گند به مشگ ياوه‌گوئى بيش نيست . در بعضى نسخه‌ها مصراع دوم چنين است « مشوش مشو ، كو پراكنده گفت » .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 272 | محمد خزائلى