تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
وگر ( 1 ) ميرود در پياز اين سخن ، * چنين است گوگنده مغزى مكن نگيرد ( 2 ) خردمند روشن‌ضمير ، * زبان‌بند دشمن ز هنگامه گير نه آيين عقلست و راى و خرد ، * كه دانا فريب مشعبد خورد پس كار خويش آنكه عاقل نشست ، * زبان بدانديش بر خود ببست تو نيكوروش باش ، تا بدسگال ، * نيابد به نقص تو گفتن مجال چو دشوارت آمد ز دشمن سخن ، * نگر تا چه عيبت گرفت ، آن مكن جز آن‌كس ندانم نكو گوى من ، * كه روشن كند بر من آهوى ( 3 ) من

حكايت ( 25 ) [ كسى مشكلى برد پيش على . . . . ]

كسى مشكلى برد پيش على ، * مگر مشكلش را كند منجلى ( 4 ) امير عدو بند كشورگشاى ، * جوابش بگفت از سر علم و راى شنيدم كه شخصى در آن انجمن ، * بگفتا : چنين نيست يا بالحسن ( 5 )
شرح
( 1 ) . وگر ميرود در پياز اين سخن : و اگر اين سخن ، يعنى گنده بودن دربارهء پياز باشد بايد تصديق كرد در صورتى كه اگر به مشك نسبت دهند ، پراكنده‌گويى است و بايد از آن دفاع كرد يا ابله را به پندار خود باقى گذاشت . ( 2 ) . نگيرد خردمند روشن‌ضمير : مراد از هنگامه‌گير معركه‌گيران و شعبده‌بازانند كه گاهى مردم ساده را ميفريبند و مانند دعانويسان كاغذپاره‌يى با خطوط ناخوانا به آنان ميدهند و ميگويند اين دعا يا طلسم زبان دشمنان را خواهد بست . مرد خردمند فريفتهء اين‌گونه كسان نميشود ، بلكه از هر بدى اجتناب مىكند تا دربارهء او بد نگويند و اگر نادانى از باب عناد به مرد خردمند نسبت بدى دهد چون سخنش واقعيت ندارد مرد با خرد از آن نبايد مشوش و آشفته خاطر شود . ( 3 ) . آهو : عيب . ( 4 ) . منجلى : اسم فاعل از انجلاء ، زدوده از ظلمت و تيرگى . ( 5 ) . بالحسن : كنيه حضرت على ( اگر بجاى حرف نداى عربى حرف نداى معمولى فارسى به كار برده شده بود ميبايست اى بو الحسن نوشته شود لكن با حرف نداى عربى مناداى مضاف منصوب است و نصب آن با الف مىباشد . سه تن از دوازده امام ما مكنى به ابا الحسن ميباشند و آنان عبارتند از : حضرت على و امام موسى كاظم و امام رضا .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 273 | محمد خزائلى