گروهى سوى كوهساران شدند * به فرياد ، خواهان باران شدند
گرستند و از گريه جويى روان ، * نيامد مگر ( 1 ) آب چشم زنان
به ذو النون ( 2 ) خبر داد از ايشان كسى : * كه بر خلق رنج است و سختى بسى ،
فروماندگان را دعايى بكن * كه مقبول را رد نباشد سخن
شنيدم كه ذو النون به مدين ( 3 ) گريخت * بسى برنيامد كه باران بريخت
خبر شد به مدين ( 4 ) پس از روز بيست ، * كه ابر سيهدل بر ايشان گريست
سبك عزم باز آمدن كرد پير * كه پر شد به سيل بهاران غدير ( 5 )
بپرسيد ازو عارفى در نهفت * چه حكمت درين رفتنت بود ؟ گفت :
شنيدم كه بر مرغ و مور و ددان ، * شود تنگ ، روزى به فعل بدان
در اين كشور انديشه كردم بسى * پريشانتر از خود نديدم كسى
برفتم مبادا كه از شر من ، * ببندد در خير بر انجمن
بهى بايدت لطف كن كان بهان ، * نديدندى از خود بتر در جهان
تو آنگه شوى پيش مردم عزيز ، * كه مر خويشتن را نگيرى به چيز
بزرگى كه خود را به خردى شمرد ، * به دنيا و عقبى بزرگى ببرد
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نيامد مگر . . . : در بيشتر نسخهها نيامد مگر گريهء آسمان ضبط شده ، بنابراين ضبط ، در بيت تكلف ديده مىشود ، چه بايد گريهء آسمان را قطراتى اندك تفسير كرد و حال آنكه گريهء آسمان ، هميشه كنايه از باران است .
( 2 ) . ذو النون : ذو النون مصرى ابو الفيض ( ابو الفياض ) ثعبان بن ابراهيم متولد اخميم از بلاد مصر عليا . پدرش اهل نوبه بود و ذو النون خود از بندگى آزاد شد و در زمرهء صوفيان و عرفا درآمد . به قدم قرآن معتقد بود و از طرف يكى از فقهاى مالكى به زندقه متهم شد و مدتى در بغداد زندانى گرديد و متوكل او را آزاد كرد . ميگويند وى به رموز كيميا و اسرار خط مصرى آگاه بوده است . وفاتش حدود 245 اتفاق افتاده و نظرات عرفانيش را « حارث محاسبى » در كتاب « الرعايه » نقل كرده است .
( 3 ) . مدين : نام شهرى در كنار درياى قلزم . شهر شعيب است و موسى در اين شهر براى دختران شعيب از چاه آب كشيد .
( 4 ) . خبر شد به مدين : يعنى خبر به مدين رفت و به گوش ذو النون رسيد .
( 5 ) . غدير : بركه ، گودال آب - جمع آن غدران با كسر اول .