خبيثى كه بر كس ترحم نكرد ، * ببخشود بر وى دل نيكمرد ( 1 )
عجب نايد از سيرت بخردان ، * كه نيكى كنند از كرم با بدان
در اقبال ( 2 ) نيكان بدان ميزيند * و گرچه بدان اهل نيكى نيند
حكايت ( 20 ) [ يكى را چو سعدى دلى ساده بود . . . . ]
يكى را چو سعدى دلى ساده بود ، * كه با سادهرويى درافتاده بود
جفا بردى از دشمن سختگوى * ز چوگان سختى بخستى چو گوى ( 3 )
به كين چين بر ابرو نينداختى * ز يارى به تندى نپرداختى
يكى گفتش : آخر ترا ننگ نيست ، * خبر زين همه سيلى و سنگ نيست ؟
تن خويشتن سغبه ( 4 ) دونان كنند * ز دشمن تحمل زبونان كنند
نشايد ز دشمن خطا درگذاشت * كه گويند : يارا و مردى نداشت
به دو گفت شيداى شوريده سر ، * جوابى كه شايد نبشتن به زر :
دلم خانهء مهر يار است و بس * از آن مىنگنجد درو كين كس
چه خوش گفت بهلول ( 5 ) فرخندهخوى * چو بگذشت بر عارفى جنگجوى :
شرح
( 1 ) . خبيثى . . . : دل نيكمرد بر دزد خبيثى كه به مال ديگران طمع ميورزد و بر كسى ترحم نميكند سخت بسوخت و او را بخشود .
( 2 ) . در اقبال نيكان بدان ميزيند . . . : اگرچه بدان شايسته نيكى نيستند با اينهمه در اقبال نيكان زندگانى ميكنند و از وجود نيكان بهرهور ميشوند .
( 3 ) . ز چوگان سختى . . . : مراد اينست كه معشوق با ترشرويى و سختگيرى چوگان در دست گرفته بود و عاشق خود را كه چون گوى مينمود مجروح و دلخسته ميداشت . خستى با سختى نوعى مشابهت لفظى دارد .
( 4 ) . سغبه : ( به ضم اول ) ، بمعنى زبون و فريفته ، بمعنى چيز چرب نيز هست . در عربى سغب بر وزن خشن به معنى گرسنه است و به ندرت بر تشنه هم اطلاق مىشود . مراد در اينجا زبون است .
( 5 ) . بهلول : ابو وهب بن عمرو صيرفى كوفى يكى از عقلاى مجانين معاصر هارون الرشيد ( متوفى در كوفه حدود 190 ) . وى در كوفه نشو و نما يافت . هارون و خلفاى ديگر از او موعظه مىطلبيدند ، او در همان شهر ادب ميآموخت و سپس به صورت مجانين درآمد . وى را اخبار و نوادر و اشعار است .