وجودى دهد روشنايى به جمع ، * كه سوزيش در سينه باشد چو شمع
حكايت ( 15 ) [ يكى در نجوم اندكى دست داشت . . . . ]
يكى در نجوم ( 1 ) اندكى دست داشت * ولى از تكبر سرى مست داشت
بر كوشيار ( 2 ) آمد از راه دور ، * دلى بىارادت سرى پرغرور
خردمند ازو ديده بر دوختى * يكى حرف در وى نياموختى
چو بىبهره عزم سفر كرد باز ، * به دو گفت داناى گردنفراز :
تو خود را گمان بردهاى پرخرد * انائى ( 3 ) كه پر شد دگر چون برد
ز دعوى پرى ، زان تهى ميروى * تهى آى تا پر معانى شوى
ز هستى در آفاق ، سعدى صفت ، * تهى گرد و باز آى پر معرفت
حكايت ( 16 ) [ به خشم از ملك بندهيى سر بتافت . . . . ]
به خشم از ملك بندهيى سر بتافت * بفرمود جستن ، كسش در نيافت
چو بازآمد ( 4 ) ، از راه خشم و ستيز * ، به شمشيرزن گفت : خونش بريز
به خون تشنه جلاد نامهربان ، * برون كرد آن دشنه تشنه ( 5 ) زبان
شنيدم كه گفت از دل تنگ ريش : * خدايا ، بحل كردمش خون خويش ،
كه پيوسته در نعمت و ناز و نام ، * در اقبال او بودهام دوستكام
شرح
( 1 ) . نجوم : مراد علم نجوم ( ستارهشناسى ) است و علم به احكام نجوم راeigolortsAتنجيم مينامند . اما علم به خصوصيات طبيعى ستارگان « علم نجوم » و در زبانهاى اروپائىeimonortsAناميده مىشود .
( 2 ) . كوشيار : صحيح آن گوشيار - ابو الحسن گوشيار بن لبان با شهرى ( بهشهرى ) گيلانى از رياضىدانان اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجرى است . در 458 ، زيجى بنا نهاد و در علم نجوم چندين كتاب از او باقى است . از آن جمله است : كتاب « المدخل » و كتاب « مجمل - الاصول » و كتاب « عيون الحقايق » در احكام نجوم . صاحب برهان قاطع او را با ابو الحسن بهمنيار شاگرد ابن سينا اشتباه كرده است .
( 3 ) . اناء : ( با كسر اول ) ظرف . جمع آن ، آنية و جمع الجمع آن اوانى .
( 4 ) . چو باز آمد . . . : چون بنده بازگشت ، شاه از سر خشم دستور قتلش را صادر كرد .
( 5 ) . دشنه : ( با فتح اول ) . نوعى شمشير . مراد اينست : جلاد نامهربان به خون ريختن تشنه بود دشنه را كه زبانى تشنه داشت و در انتظار سيراب شدن از خون بود بدر كشيد .