گر از خاك ، مردان سبويى كنند ، * به سنگش ملامتكنان بشكنند
حكايت ( 14 ) [ ملك صالح از پادشاهان شام . . . . ]
ملك صالح از پادشاهان شام ، * برون آمدى صبحدم با غلام
بگشتى در اطراف بازار و كوى ، * به رسم عرب نيمه بربسته روى
كه صاحبنظر بود و درويش دوست * هر آنك اين دو دارد ، ملك صالح ( 1 ) اوست
دو درويش در مسجدى خفته يافت * پريشاندل و خاطر آشفته يافت
شب سردشان ديده نابرده خواب ، * چو حربا ( 2 ) تأملكنان آفتاب
يكى زان دو ميگفت با ديگرى : * كه هم روز محشر بود داورى
گر اين پادشاهان گردن فراز ، * كه در لهو و عيشند و با كام و ناز ،
درآيند با عاجزان در بهشت ، * من از گور سر برنگيرم ز خشت
بهشت برين ملك و مأواى ماست ، * كه بند غم امروز بر پاى ماست
همه عمر ازينان چه ديدى خوشى ، * كه در آخرت نيز زحمت كشى
اگر صالح آنجا به ديوار باغ ، * برآيد ، به كفتش ( 3 ) بدرم دماغ
چو مرد اين سخن گفت و صالح شنيد ، * دگر بودن آنجا مصالح نديد
دمى رفت تا چشمهء آفتاب ، * ز چشم خلايق فرو شست خواب
دوان هر دو كس را فرستاد و خواند * به هيبت نشست و به حرمت نشاند
بر ايشان بباريد باران جود * فرو شستشان گرد دل از وجود
پس از رنج سرما و باران و سيل ، * نشستند با نامداران خيل
شرح
( 1 ) . ملك صالح : الملك الصالح فرزند ملك عادل بن نجم الدين از اتابكان شام است كه از 569 تا 577 هجرى بر شام حكومت ميكرد و با برادرزاده خود كه او هم الملك الصالح لقب داشت جنگها پيوست .
( 2 ) . حربا : ( با كسر اول ) آفتابپرست ، سوسمار هفترنگ كه آن را بوقلمون نيز ناميدهاند و ريشه بوقلمون لاتينىnoelemaCاست بمعنى شتر شير . حربا معرب خور پا ( پاينده و مراقب خورشيد ) است .
( 3 ) . كفت : ( با كسر اول ) دوش ، شانه ، در عربى كتف بر وزن خشن . ضمير « ش » مضاف اليه است براى « دماغ » . مراد بيت اينست : اگر « ملك صالح » در روز قيامت از ديوار باغ بهشت بالا آيد ، من سر او را مىشكافم و مغزش را بيرون ميآورم .