تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
وگر پرورانى درخت كرم ، * بر نيكنامى خورى لاجرم نبينى كه در كرخ تربت بسيست ، * بجز گور « معروف » ، معروف نيست به دولت كسانى سر افراختند ، * كه تاج تكبر بينداختند تكبر كند مرد حشمت‌پرست * نداند كه حشمت به حلم اندرست

حكايت ( 13 ) [ طمع برد شوخى به صاحب‌دلى . . . . ]

طمع برد شوخى ( 1 ) به صاحب‌دلى * نبود آن زمان در ميان حاصلى كمربند ( 2 ) و دستش تهى بود و پاك ، * كه زر برفشاندى به رويش چو خاك برون تاخت خواهندهء خيره‌روى * نكوهيدن آغاز كردش به كوى : كه زنهار ازين كژدمان خموش ، * پلنگان درندهء صوف ( 3 ) پوش كه چون گربه زانو به دل برنهند * وگر صيدى افتد ، چو سگ در جهند سوى مسجد آورده دكان شيد ( 4 ) * كه در خانه كمتر توان يافت صيد ره كاروان شيرمردان زنند * ولى جامهء مردم اينان كنند سپيد و سيه‌پاره بر دوخته ، * به سالوس و پنهان زر اندوخته زهى جوفروشان گندم‌نماى ، * جهانگرد شبكوك ( 5 ) خرمن گداى ! مبين در عبادت كه پيرند و سست * كه در رقص و حالت جوانند و چست
شرح
( 1 ) . شوخ : بىحيا - بىشرم . ( 2 ) . كمربند و دستش تهى بود و پاك : در كمربند او كيسه خالى بود و در دست چيزى نداشت و اگر صاحبدل زر و سيم داشت در نظرش از خاك كمتر بود و در روى آن شوخ ميپاشيد . شيخ اجل در اين بيت از حديث « احثوا التراب فى وجوه المداحين » ( خاك در روى ستايشگران بيفشانيد ) اقتباس مضمون كرده است . از متنبى « لا تنكرى عطل الكريم عن الغنى - فالسيل هرب من المكان العالى » ترجمه : تهىدستى كريم را از ثروت زشت مپندار و از آن تعجب مكن چه سيل از جاى مرتفع گريزان است . ( 3 ) . صوف : پشم . صوف‌پوش : پشمينه‌پوش . ( 4 ) . شيد : بر وزن قيد : نيرنگ . ( 5 ) . شبكوك : شنبكوك يا « شبكوكا » نوعى از گدايى باشد و آن‌چنان است كه شبها بر بالاى منارى يا پشته‌يى يا درختى كه در ميان محله واقع باشد برآيند و به آواز بلند يك‌يك مردم محله را نام مىبرند و دعا كنند تا به ايشان صدقه دهند .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 259 | محمد خزائلى