تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
سخنهاى منكر به معروف ( 1 ) گفت * كه يكدم چرا غافل از وى بخفت فرو خورد شيخ اين حديث از كرم * شنيدند پوشيدگان حرم يكى گفت معروف را در نهفت : * شنيدى كه درويش نالان چه گفت ؟ برو زين سپس گو : سر خويش گير * گرانى مكن جاى ديگر بمير نكويى ( 2 ) و رحمت به جاى خود است * ولى با بدان نيكمردى بد است سر سفله را گرد بالش منه * سر مردم آزار بر سنگ به مكن با بدان نيكى اى نيكبخت * كه در شوره نادان نشاند درخت نگويم مراعات مردم مكن * كرم پيش نامردمان گم مكن به اخلاق ، نرمى مكن با درشت * كه سگ را نمالند چون گربه پشت گر انصاف خواهى ، سگ حق‌شناس ، * به سيرت به از مردم ناسپاس به برفاب ( 3 ) ، رحمت مكن بر خسيس * چو كردى ، مكافات بر يخ نويس نديدم چنين پيچ بر هيچ‌كس * مكن هيچ رحمت بر اين هيچكس بخنديد و گفت : اى دلارام جفت ، * پريشان مشو زين پريشان كه گفت گر از ناخوشى كرد بر من خروش ، * مرا ناخوش از وى خوش آمد به گوش جفاى چنين كس ببايد شنود * كه نتواند از بىقرارى غنود ( 4 ) چو خود را قوىحال بينى و خوش ، * به شكرانه بار ضعيفان بكش ، اگر خود همين صورتى چون طلسم ( 5 ) ، * بميرى و اسمت بميرد چو جسم
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به معروف : در اين مصراع ابهام تضاد ميان منكر و معروف است . ( 2 ) . نكويى و رحمت به جاى خود است : نظير از گفته متنبى :« و وضع الندى فى موضع السيف بالعلى * مضر كوضع السيف فى موضع الندى »ترجمه . « نهادن بخشش و نيكى جائى كه بايد شمشير نهاد به علو مقام زيان‌آور است چنان كه نهادن شمشير هم در موضعى كه بايد بخشش كرد بسيار ناپسنديده است » . ( 3 ) . به برفاب . . . : بر شخص پست ، با دادن آب خنك شده بوسيله برف ترحم مكن و اگر كردى پاداش آن را بر يخ بنويس يعنى انتظار پاداش از او مدار . ( 4 ) . غنود : در خواب شدن . ( 5 ) . طلسم : مأخوذ از لفظ لاتينamseleTنوشته‌يى كه وسيله آن اعمال غريبه انجام دهند .