تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
گهى خار خس در ره انداختى * گهى ماكيان در چه انداختى ز سيماش وحشت فراز آمدى * نرفتى به كارى كه بازى آمدى كسى گفت : ازين بندهء بدخصال ، * چه خواهى ادب ، يا هنر يا جمال ؟ نيرزد وجودى بدين ناخوشى ، * كه جورش پسندى و بارش كشى منت بندهء خوب و نيكو سير ، * به دست آرم ، اين را به نخاس ( 1 ) بر وگر يك پشيز آورد سر مپيچ * گران است اگر راست خواهى به هيچ شنيد اين سخن مرد نيكو نهاد ، * بخنديد : كاى يار فرخ‌نژاد ، بد است اين پسر طبع و خويش ، و ليك ، * مرا زو طبيعت شود خوى ، نيك چو زو كرده باشم تحمل بسى ، * توانم جفا بردن از هر كسى تحمل چو زهرت نمايد نخست * ولى شهد گردد چو در طبع ، رست

حكايت ( 12 ) [ كسى راه معروف كرخى بجست . . . . ]

كسى راه معروف كرخى ( 2 ) بجست ، * كه بنهاد معروفى ( 3 ) از سر نخست
شرح
( 1 ) . نخاس : لفظ عربى ( با فتح اول و « تشديد خاء ) : برده‌فروش . ( 2 ) . معروف كرخى : ابو محفوظ معروف بن فيروز كرخى متوفى بين سالهاى 200 تا 204 هجرى يكى از عرفاى بنام است كه استاد سرى سقطى و شاگرد فرقد بوده و چنان كه معروف است به دست على بن موسى الرضا ( ع ) اسلام آورده است . ميگويند معروف مسيحى بوده است ليكن از نام پدرش گمان زردشتى بودن دربارهء وى تقويت مىشود . در كرامات و اجابت دعاى معروف و زهد و تجرد او سخن بسيار است ، هنگام مرگ وصيت كرد كه حتى پيراهنش را تصدق دهند تا همچنان كه برهنه به دنيا آمده است ، برهنه از جهان برود . برخى از درويشان را به غلط گمان بر اين است كه حضرت رضا ( ع ) ولايت را از امامت جدا ساخته و ولايت را به « معروف » بخشيده است . اين پندار از آنجا باطل است كه ولايت ، لازمه امامت است و از جانب خدا به پيغمبر و امام اعطا مىشود و قابل تفويض نيست . قبر « معروف » در محله كرخ بغداد زيارتگاه صاحبدلان است بعضى نوشته‌اند : معروف دربان امام على بن موسى الرضا بوده و به دربانى امام افتخار ميكرده است . ( 3 ) . معروفى : شهرت ، شهرتى مانند شهرت معروف مراد بيت اينست . كسى در واقع جوياى راه معروف كرخى است كه اول شهرت‌خواهى يا انتساب به طريقهء « معروف » را از سر بيرون كند .