برو آب گرم از لب جوى خور * نه جلاب ( 1 ) سرد ترشروى خور
حرامت بود نان آنكس چشيد ( 2 ) ، * كه چون سفره ابرو بهم دركشيد
مكن خواجه ، بر خويشتن كار ، سخت * كه بدخوى باشد نگونسار بخت
گرفتم كه سيم و زرت چيز نيست ، * چو سعدى زبان خوشت نيز نيست ؟
حكايت ( 9 ) [ شنيدم كه فرزانهيى حقپرست . . . . ]
شنيدم كه فرزانهيى حقپرست ، * گريبان گرفتش يكى رند مست
از آن تيرهدل ، مرد صافىدرون ، * قفا خورد و سر برنكرد از سكون ( 3 )
يكى گفتش : آخر نه مردى تو نيز ! * تحمل دريغ است ازين بىتميز
شنيد اين سخن مرد پاكيزه خوى * به دو گفت : ازين نوع با من مگوى
درد مست نادان گريبان مرد ، * كه با شير جنگى سكالد نبرد ؟
ز هشيار عاقل نزيبد كه دست ، * زند در گريبان نادان مست
هنرور چنين زندگانى كند ، * جفا بيند و مهربانى كند
حكايت ( 10 ) [ سگى پاى صحرانشينى گزيد . . . . ]
سگى پاى صحرانشينى گزيد ، * به خشمى كه زهرش ز دندان چكيد
شب از درد ، بيچاره خوابش نبرد * به خيل اندرش دخترى بود خرد ،
پدر را جفا كرد و تندى نمود : * كه آخر ترا نيز دندان نبود ؟
پس از گريه ، مرد پراكندهروز ، * بخنديد : كاى مامك ( 4 ) دلفروز ،
مرا گرچه هم سلطنت ( 5 ) بود و نيش ( 6 ) ، * دريغ آمدم كام و دندان خويش
شرح
( 1 ) . جلاب : معرب گلاب . آب گرم از جوى خوردن بهتر است تا گلاب از دست ترشرويى .
( 2 ) . چشيد : مصدر مرخم است اما كشيد در مصراع دوم ماضى مطلق است . مراد بيت اينست : كسى كه مانند سفرهء جمع شده ، ابرو درهم ميكشد و از خوردن نانش ناراحت ميگردد شايسته آن نيست كه مردم از نان او بچشند .
( 3 ) . سكون : آرامش خاطر .
( 4 ) . مامك : مصغر مام ، مادرك . پدر گاهى دختر خود را از باب ناز و نوازش بسيار ، مادر خود مينامد . چنان كه پيغمبر اكرم فاطمه زهرا را « ام ابيها » ملقب فرموده بود . در نسخه فروغى بابك ضبط شده و اين ضبط هم ملاكى تواند داشت چنان كه معمولا هنگامى كه پدر با فرزند گفتگو مىكند سخن خود را با عبارت « بابا جان » شروع مىنمايد .
( 5 ) . سلطنت : تسلط و چيرگى .
( 6 ) . نيش : دندان نيش .