تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شكم تا به نافش دريدند مشك * قدح را برو چشم ، خونين ز اشك بفرمود تا سنگ صحن سراى ، * بكندند و كردند نو باز جاى كه گلگونهء خمر ( 1 ) ياقوت فام ، * به شستن نميشد ز روى رخام عجب نيست با لوعه ( 2 ) گر شد خراب ( 3 ) * كه خورد اندر آن روز چندان شراب دگر هركه بربط ( 4 ) گرفتى به كف ، * قفا خوردى از دست مردم چو دف ( 5 ) وگر فاسقى چنگ بردى به دوش ، * بماليدى او را چو طنبور گوش ( 6 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . چون رنگ ياقوت‌فام شراب از روى سنگهاى مرمر شسته نميشد ، شاهزاده دستور داد كه سنگهاى سراى را عوض كنند . ( 2 ) . بالوعه : جوى يا قناتى است در ميان خانه ، و مجراى فاضل آب را بالوعه مينامند . از آن جهت بالوعه را خراب كردند كه در آن روز جرعه‌هاى شراب زياد در آن ريخته شده بود و گويى از باده مست و خراب گرديد . ( 3 ) . خراب : در اينجا از آن دو معنى اراده شده . مست و ويرانه . ( 4 ) . بربط : در پهلوىtibreBاز لفظ يونانىsttibraBدر فرانسه و انگليسىnotibraBنام سازى است كه در يونان و ايران و عرب ، نواختن آن شايع بوده و در چوب و ساختمان و تارهاى آن دقت زياد ميشده و كاسه‌يى بزرگ و دسته‌يى كوتاه داشته . برخى گفته‌اند كه تارهايش از ابريشم بوده است . كتاب « المنجد » بربط را عود و مزمر ( با كسر ميم ) معرفى كرده است . برخى هم ، بربط را مركب از يك لفظ فارسى بر ( سينه ) و يك لفظ عربى ( بط با تشديد طاء ) به معنى اردك و مرغابى پنداشته‌اند كه شكل آن شبيه سينه اردك بوده است ، لكن اين قول درست نمينمايد . ( 5 ) . دف . . . ( با فتح اول و تشديد فاء ) يكى از آلات موسيقى شبيه دايره زنگى . مراد بيت اينست پس از توبهء شاهزاده اگر كسى بربط در دست ميگرفت مردم پشت‌گردنى به او ميزدند و او مانند دف قفا و پشت‌گردنى مىخورد . ( 6 ) . طنبور : ( با ضم اول ) : معرب تنبور ( با فتح تاء ) سازى است زهى داراى گردن دراز و تارهاى مسين ، در زبان فرانسهruobniTبه معنى طبل و مأخوذ از تبير تلقى شده است در زبان اسپانيولىrobnatAياrabnaTگفته شده كه گويا مأخوذ از « الطنبور » عربى باشد .