تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
تنى چند برگفت او مجتمع ( 1 ) * چو عالم نباشى كم از مستمع ( 2 ) چو بىعزتى پيشه كرد آن حرون ( 3 ) ، * شدند آن عزيزان خراب اندرون ( 4 ) چو منكر ( 5 ) بود پادشه را قدم ، * كه يا رد زد از امر معروف دم ؟ تحكم كند سير بر بوى گل * فرو ماند آواز چنگ از دهل گرت نهى منكر برآيد ز دست ، * نشايد چو بيدست و پايان نشست و گر دست ( 6 ) قدرت ندارى ، بگوى ، * كه پاكيزه گردد به اندرز ، خوى چو دست و زبان را نماند مجال ، * به همت نمايند مردى رجال ( 7 ) يكى پيش داناى خلوت‌نشين ، * بناليد و بگريست سر بر زمين : كه بارى برين رند ناپاك و مست ، * دعا كن كه ما بىزبانيم و دست دمى سوزناك از دلى باخبر ، * قوىتر كه هفتاد تيغ و تبر برآورد مرد جهان‌ديده دست ، * بگفت : اى خداوند بالا و پست ، خوش است اين پسر وقتش از روزگار ، * خدايا ، همه وقت او خوش بدار كسى گفتش : اى قدوهء ( 8 ) راستى ، * برين بد چرا نيكويى خواستى !
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مجتمع : ( با كسر م دوم ) اسم فاعل از اجتماع . يعنى چند نفر براى شنيدن گفتار او گرد او جمع بودند و همهء افراد آن اجتماع گفتار او را مىپذيرفتند . ( 2 ) . كم از مستمع : يعنى اگر دانشمند نيستى ، لااقل مستمع باش . ( 3 ) . حرون : ( با فتح اول ) لفظ عربى است - استر سركش ، جمع آن ، حرن ( با دو ضمه ) . ( 4 ) . خراب اندرون : صفت مركب . مراد بدنهاد است . ( 5 ) . چو منكر بود پادشه را قدم : هرگاه عمل و اقدام پادشه ناشايسته و منكر باشد كه ميتواند امر معروف كند ؟ ( 6 ) . و گر دست قدرت ندارى ، بگوى : اشاره دارد به اين حديث « و انكر المنكر بلسانك و يدك و الا تقدر فبقلبك » . ( 7 ) . چو دست و زبان را . . . : هرگاه پيشگيرى از فعل منكر با زبان و دست ممكن نشود ، مردان خدا بوسيله همت و اعتقاد قلبى و سلوك خود راه مردانگى و طريق الهى را بافراد بدكار نشان ميدهند . ( 8 ) . قدوه : ( با ضم اول ) پيشوا ، راهنما .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 248 | محمد خزائلى