چو بدعهد را نيك خواهى ز بهر ، * چه بد خواستى بر سر خلق شهر ؟
چنين گفت بينندهء تيزهوش : * چو سرّ سخن در نيابى مجوش
به طامات ، مجلس نياراستم * ز دادآفرين توبهاش خواستم ،
كه هرگه كه باز آيد از خوى زشت ، * به عيشى رسد جاودان در بهشت
همين پنج روز است عيش مدام ، * به ترك ( 1 ) اندرش عيشهاى مدام
حديثى كه مرد سخنساز گفت ، * كسى ز آن ميان با ملك باز گفت
ز وجد ، آب در چشمش آمد چو ميغ * بباريد بر چهره ، سيل دريغ
به نيران ( 2 ) شوق اندرونش بسوخت * حيا ( 3 ) ديده بر پشت پايش بدوخت
بر نيك محضر فرستاد كس * در توبه كوبان : كه فريادرس ( 4 )
قدم رنجه فرماى تا سر نهم * سر جهل و ناراستى برنهم
دو رويه ( 5 ) ستادند بر در سپاه * سخنپرور آمد در ايوان شاه
شكر ديد و عناب و شمع و شراب * ده از نعمت آباد و مردم خراب
يكى غايب از خود يكى نيم مست * يكى شعرگويان صراحى ( 6 ) به دست
ز سويى برآورده مطرب خروش * ز ديگر سو آواز ساقى : كه نوش ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به ترك اندرش عيشهاى مدام : اشاره دارد به مذهب فلسفى رواقيان كه لذت را در ترك لذت مىدانستند و سعدى خود گويد :اگر لذت ترك لذت بدانى ، * دگر لذت نفس ، لذت نخوانى« مدام » در مصراع اول به معنى شراب است و در مصراع دوم به معنى پيوسته و ادامه داده شده .
( 2 ) . نيران : ( جمع نار ) : آتشها .
( 3 ) . حيا ديده بر پشت پايش بدوخت : حيا ، مسند اليه و ديده مفعول بيواسطه است . يعنى شرم او را وادار كرد كه سر به زير افكند و در حال نشستن به پشت پاى خويش نگاه كند .
( 4 ) . در توبه كوبان . . . : مراد اينست كه شاهزاده از اعمال خود شرمنده شد و پيش پارسا فرستاد ، تا در حضور او توبه كند .
( 5 ) . دورويه : در دو صف .
( 6 ) . صراحى : ( با ضم اول ) به جاى صراحيه ( در عربى ) ظرف شراب را گويند .
( 7 ) . نوش : فعل امر از نوشيدن .