چنان ماند قاضى به جورش اسير * كه گفت : ان هذا اليوم ( 1 ) عسير
به دندان گزيد از تعجب يدين ( 2 ) * بماندش در او ديده چون فرقدين ( 3 )
وز آنجا جوان ، روى همت بتافت * برون رفت و بازش نشان كس نيافت
غريو از پيش رفت و هر سو دويد : * كه مردى بدين نعت و صورت كه ديد ؟
يكى گفت ازين نوع شيرين نفس * در اين شهر سعدى شناسيم و بس
بر آن صد هزار آفرين كاين بگفت * حق تلخ ( 4 ) بين تا چه شيرين بگفت
حكايت ( 7 ) [ يكى پادشهزاده در گنجه بود . . . . ]
يكى پادشهزاده در گنجه ( 5 ) بود * كه دور ( 6 ) از تو ، ناپاك و سرپنجه بود
به مسجد درآمد سرايان ( 7 ) و مست ، * مى اندر سر و ساتكينى ( 8 ) به دست
به مقصوره در پارسايى مقيم * زبانى دلآويز و قلبى ( 9 ) سليم ،
شرح
( 1 ) . ان هذا اليوم عسير : مقتبس از آيه قرآنى است كه در سورهء ( مدثر ) آمده :« فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ »آن روز همانا روز سختى است .
( 2 ) . يدين : اسم مثنى عربى به معنى دو دست ، مفرد آن ( يد ) . مصراع ، ناظر است به آيهء 27 از سوره فرقان« يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ »روزى كه ستمكار دو دست خود را ميگزد .
( 3 ) . فرقدين : فرقدين و فرقدان نام دو ستاره است نزديك قطب شمال ، يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است و از ستاره بزرگتر براى راهنمايى استفاده ميكنند . دو ستاره است از بنات النعش يا دب اصغر كه درخشندگيش مورد توجه است . در اينجا مراد اين است كه ديدگان قاضى در او خيره شد .
( 4 ) . حق تلخ : اشاره است به « الحق مر » .
( 5 ) . گنجه : نام شهرى است از شروان و يكى از هفده شهرى است كه به موجب عهدنامه گلستان كه در زمان فتحعلى شاه با دولت روسيه تزارى منعقد شد ، از ايران منتزع و به قفقاز منضم گرديد .
حكيم نظامى گنجوى منسوب به اين شهر است .
( 6 ) . دور از تو : براى احترام و حفظ حرمت آمده است و جملهاى است معترضه .
( 7 ) . سرايان : صفت فاعلى از سرودن ، در حال سرود و آوازخوانى .
( 8 ) . ساتكين : قدح بزرگ شرابخورى .
( 9 ) . قلبى سليم : مقتبس از قرآن مجيد است . ( آيه 89 از سوره شعراء ) .« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » .