به قدر هنر جست بايد محل * بلندى و نحسى مكن چون زحل ( 1 )
نى بوريا ( 2 ) را بلندى نكوست * كه خاصيت نيشكر خود دروست
بدين عقل و همت نخوانم ( 3 ) كست * و گر ميرود صد غلام از پست
حكايت ( 6 ) [ چه خوش گفت خرمهرهيى در گلى . . . . ]
چه خوش گفت خرمهرهيى در گلى ، * چو برداشتش پرطمع جاهلى :
مرا كس نخواهد خريدن به هيچ * به ديوانگى در حريرم مپيچ
گيا خود همان قدر دارد كه هست ، * وگر در ميان شقايق ( 4 ) نشست
نه منعم به مال از كسى بهتر است * خر ار جل اطلس ( 5 ) بپوشد ، خر است
بدين شيوه مرد سخنگوى چست ، * به آب سخن كينه از دل بشست
دلآزرده را سخت باشد سخن * چو خصمت بيفتاد ، سستى مكن
چو دستت رسد ، مغز دشمن برآر * كه فرصت فرو شويد از دل غبار
شرح
( 1 ) . زحل : يا كيوان با اختر مريخ دو ستارهء نحساند . زحل بنابر عقيده قدما بر فلك هفتم جاى داشته و بلندتر از سيارات ديگر بوده است .
( 2 ) . نى بوريا را بلندى نكوست : بلندى براى نى بوريا كه هنرى ديگر ندارد نيكو است . بوريا ( حصير ) ريشهاش آرامى است و معرب آن ( بورى ) و مأخوذ از سومرى است .
اضافهء نى به بوريا اضافه بيانى است .
( 3 ) . نخوانم كست : ترا داراى شخصيت نميخوانم .
( 4 ) . شقايق : گلى است از تيرهء خشخاشها و شقايق نعمان گلى است از تيره آلاله كه آن را لاله حمرا و لاله سرخ و لالهء نعمانى نيز مينامند و عرب آن را شقايق النعمان و واحدش را شقيقة النعمان ميخواند و لفظ اروپائى آنenom ? enAمأخوذ از النعمان است كه گويا مقتبس از نعمان باشد ميگويند نعمان بن منذر پادشاه حيره اين نام را بدان داده است . مادهيى زهرى از اين گل مىتراود كه آن راeninomenAمينامند و گدايان با اين ماده بدن خود را زخم ميكنند تا مورد ترحم واقع شوند . لاله داغدار هم همان شقايق نعمانى است و همين معنى در اينجا مراد است .
( 5 ) . اطلس : پارچه ابريشمى پرزدار ، ريشه آن يونانى است) saltA (رب النوع حامل كره زمين بوده و فلك اطلس فلك هشتم است كه برحسب هيئت بطلميوس ستارگان ثوابت بر آن ميخكوب شدهاند . اطلس به معنى كتابى شامل مجموعه نقشههاى جغرافيايى و همچنين نام اقيانوس اطلس مأخوذ از نام رب النوع مذكور است و پارچه اطلس با فلك اطلس مشابهتى دارد .