تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مرا نيز چوگان لعب است و گوى * بگفتند : اگر نيك دانى ، بگوى پس آنگه به زانوى عزت نشست ، * زبان برگشاد و دهنها ببست ( 1 ) به كلك فصاحت بيانى كه داشت ، * به دلها چو نقش نگين برگماشت سر از كوى صورت به معنى كشيد * قلم ( 2 ) بر سر حرف دعوى كشيد بگفتندش از هر كنار ، آفرين : * كه بر عقل و طبعت هزار آفرين سمند ( 3 ) سخن تا به جايى براند ، * كه قاضى چو خر درو حل بازماند برون آمد از طاق و دستار خويش ، * به اكرام و لطفش فرستاد پيش : كه هيهات ! ( 4 ) قدر تو نشناختم * به شكر قدومت نپرداختم معرف به دلدارى آمد برش * كه دستار قاضى نهد بر سرش كه فردا ( 5 ) شود بر كهن مئزران ، * ز دستار پنجه‌گزم سرگران چو مولام خوانند و صدر كبير ، * نمايند مردم به چشمم حقير تفاوت كند هرگز آب زلال ، * گرش ظرف زرين بود يا سفال خرد بايد اندر سر مرد و مغز * نبايد مرا چون تو دستار نغز كس از سر بزرگى نباشد به چيز * كدو سر بزرگ است و بىمغز نيز ميفراز گردن به دستار خويش * كه دستار پنبه است و سبلت حشيش ( 6 ) به صورت كسانى كه مردم وشند ، * چو صورت ( 7 ) همان به كه دم دركشند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . دهنها ببست : همه را خاموش و ساكت كرد . ( 2 ) . قلم بر سر حرف دعوى كشيد : ادعاى ديگران را باطل كرد . ( 3 ) . سمند : اسب مايل به زرد . ( 4 ) . هيهات : ( اسم فعل عربى ) : دور است ، بعيد است . ( 5 ) . كه فردا شود بر كهن مئزران . . . : از اينجا گفتار فقيه ژنده‌پوش است . اگر دستار پنجاه كزى بر سر نهم فردا بر كهن جامگان سرگران ميشوم . شايد بيتى كه مشعر بر امتناع فقيه از پذيرفتن دستار باشد در نسخه‌ها حذف شده باشد . گويا بيت حذف شده اين باشد :به دست و زبان منع كردش كه دور * منه بر سرم پايبند غرور( 6 ) . حشيش : علف خشكيده . ( 7 ) . چو صورت همان به كه دم دركشند : بهتر آن است كه مانند صورت نقاشىشده خاموش باشند .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 245 | محمد خزائلى