فقيهان ، طريق جدل ( 1 ) ساختند * لم ( 2 ) و لا نسلم ( 3 ) درانداختند ( 4 )
گشادند بر هم در فتنه باز * به « لا و نعم » ( 5 ) كرده گردن دراز
تو گفتى خروسان شاطر ( 6 ) به جنگ * فتادند درهم به منقار و چنگ
يكى بى خود از خشمناكى چو مست * يكى بر زمين مىزند هر دو دست
فتادند در عقدهيى ( 7 ) پيچپيچ ، * كه در حل آن ره نبردند هيچ
كهن جامه در صف آخرترين ، * به غرش درآمد چو شير عرين ( 8 )
بگفت : اى صناديد ( 9 ) شرع رسول ، * به ابلاغ تنزيل ( 10 ) و فقه و اصول ( 11 ) ،
دلايل قوى بايد و معنوى ( 12 ) * نه رگهاى گردن به حجت قوى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . جدل : در اصطلاح منطق نتيجهگيرى از مقدماتى كه مورد قبول طرف مقابل باشد و به عبارت علمى ، خصم ، آن مقدمات را مسلم بشمارد . استدلالات فقهى از جنس جدل است .
( 2 ) . لم : ( با كسر اول ) تركيبى است عربى مركب از لام جر و ميم كه مخففهاى استفهامى است . روىهم مىشود چرا .
( 3 ) . لا نسلم : ( فعل نفى مجهول متكلم مع الغير از فعل تسليم است ) : قبول نداريم . تسليم نميشويم .
( 4 ) . در انداختن : طمع كردن - سروصدا راه انداختن .
( 5 ) . لا و نعم : ( حروف جواب عربى ) : نه و آرى .
( 6 ) . شاطر : چالاك و چابك مصدر آن « شطارت » .
( 7 ) . عقده : گره ، جمع آن عقد ( با ضم اول و فتح ثانى ) .
( 8 ) . عرين : انبوه درختها و بوتهها ، معانى ديگرى نيز دارد . عرينه به معنى مأواى شير و كفتار و مانند آنهاست . در فارسى عرين به جاى عرينه به كار رفته است .
( 9 ) . صناديد : جمع است و در فارسى در معنى مفرد استعمال مىشود ، مفرد آن صنديد به معنى بزرگوار ، دلير .
( 10 ) . تنزيل : يكى از نامهاى قرآن مجيد .
( 11 ) . اصول : علم اصول ، دانشى است كه از دلايل استنباط احكام فقهى گفتگو مىكند .
( 12 ) . دلايل قوى بايد و معنوى : نظير از گفتار مأمون :لا ترفعن صوتك يا عبد الصمد * ان الصواب فى الاسد لا الاشدترجمه : اى عبد الصمد آواز خود را بلند مكن راه صواب در خلال محكمترين گفتار است نه سختترين گفتار . در بعضى نسخهها بجاى « دلايل » « به برهان » ضبط شده .