تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
كه گر آفتاب است يك ذره نيست * وگر هفت ( 1 ) درياست يك قطره نيست چو سلطان ( 2 ) عزت علم بركشد ، * جهان سر به جيب عدم دركشد

حكايت ( 15 ) [ رئيس دهى با پسر در رهى . . . . ]

رئيس دهى با پسر در رهى ، * گذشتند بر قلب شاهنشهى ( 3 ) پسر چاوشان ( 4 ) ديد و تيغ و تبر ، * قباهاى اطلس كمرهاى زر ، يلان كماندار نخجيرزن ، * غلامان تركش‌كش تيرزن يكى در برش پرنيانى ( 5 ) قبا * يكى بر سرش خسروانى كلاه پسر كان همه شوكت و پايه ديد ، * پدر را به غايت فرومايه ديد ، كه حالش ( 6 ) بگرديد و رنگش بريخت ، * ز هيبت به بيغوله‌يى ( 7 ) در گريخت پسر گفتش : آخر بزرگ دهى * به سردارى از سر بزرگان مهى چه بودت كه ببريدى از جان اميد ، * بلرزيدى از باد هيبت چو بيد ؟ بلى ، گفت ، سالار و فرماندهم * ولى عزتم هست تا در دهم بزرگان از آن دهشت آلوده‌اند ، * كه در بارگاه ملك بوده‌اند تو اى بى خبر همچنان در دهى ، * كه بر خويشتن منصبى مينهى نگفتند حرفى زبان‌آوران * كه سعدى نگويد مثالى بر آن
شرح
( 1 ) . هفت دريا : اشاره دارد به « سبعة ابحر » كه در آيهء 27 از سورهء لقمان آمده است . در هيأت قديم ربع مسكون به هفت اقليم قسمت ميشد و قدما به هفت دريا قائل بوده‌اند . ( 2 ) . سلطان عزت : خدا است جل جلاله . هرگاه خداوند سبحانه تجلى كند همه جهان از تحمل تاب فروغ او فرو ميمانند و معدوم صرف ميشوند . در نسخه « علىيف » ضبط اين بيت چنين است :چو سلطان عزت قلم دركشد ، * جهان شريعت علم دركشداين بيت چنان كه علىيف ضبط كرده است مفهومى ندارد . ( 3 ) . قلب شاهنشهى : مراد قلب سپاهى است كه همراه شاهنشاه بود . ( 4 ) . چاوش و چاووش : لفظ تركى است ، به معنى نقيب لشكر و نقيب قافله . ( 5 ) . پرنيانى قبا : قبايى از پرنيان ، حرير . ( 6 ) . حالش : ضمير « ش » راجع است به « دهقان » . ( 7 ) . بيغوله : ( با فتح اول ) گوشهء متروك .