تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
مرا يك درم بود برداشتند ، * به كشتى و درويش ( 1 ) بگذاشتند سباحان ( 2 ) براندند كشتى چو دود * كه آن ناخدا ( 3 ) ناخدا ترس ( 4 ) بود مرا گريه آمد ز تيمار جفت ( 5 ) * بر آن گريه قهقه بخنديد ( 6 ) و گفت : مخور غم براى من اى پرخرد ، * مرا آن‌كس آرد كه كشتى برد بگسترد سجاده بر روى آب * خيالست ( 7 ) پنداشتم يا بخواب ز مدهوشيم ديده آن شب نخفت * نگه بامدادان به من كرد و گفت : تو لنگى ( 8 ) به چوب آمدى من به پاى * ترا كشتى آورد و ما را خداى چرا اهل دعوى بدين نگروند : * كه ابدال ( 9 ) در آب و آتش روند نه ( 10 ) طفلى كز آتش ندارد خبر ، * نگه داردش مادر مهرور !
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . درويش : مراد ، پير فارياب است . ( 2 ) . سباحان : شناوران ، ملاحان . در نسخه « علىيف » « سياهان » ( 3 ) . ناخدا : ناوخدا ، رئيس كشتى . ( 4 ) . ناخدا ترس : بىترس از خداى يگانه . ( 5 ) . جفت : در اينجا مراد دوست و همسفر است . ( 6 ) . بخنديد : فاعل فعل خنديدن « پير فارياب » است . ( 7 ) . خيالست . . . : هنگامى كه پير را ديدم سجاده بر آب افكنده ، ندانستم آيا اين منظره براى من نقش خيال است يا در خواب مىبينم . ( 8 ) . تو لنگى . . . : پير به من گفت تو لنگ بوده‌اى و پاى سلوك نداشتى از اين‌رو با كشتى چوبين آمدى . در نسخه « علىيف » « عجب ماندى اى يار فرخنده راى » . ( 9 ) . ابدال . . . : جمع بديل مراد از ابدال عارفان برگزيده‌اند كه مىتوانند از آب و آتش بگذرند . در عرفان ، خاصان به صلحا و ابدال و اقطاب و اوتاد تقسيم ميشوند . ( 10 ) . نه طفلى . . . : نه اين است كه مادر مهربان طفل خود را كه نمىداند آتش سوزنده است از آتش نگاه ميدارد . همچنين خداوند مددكار كسانى است كه وسايل ظاهرى در اختيار آنها نيست . اين بيت در متن نسخه « علىيف » نيست .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 224 | محمد خزائلى