مرا يك درم بود برداشتند ، * به كشتى و درويش ( 1 ) بگذاشتند
سباحان ( 2 ) براندند كشتى چو دود * كه آن ناخدا ( 3 ) ناخدا ترس ( 4 ) بود
مرا گريه آمد ز تيمار جفت ( 5 ) * بر آن گريه قهقه بخنديد ( 6 ) و گفت :
مخور غم براى من اى پرخرد ، * مرا آنكس آرد كه كشتى برد
بگسترد سجاده بر روى آب * خيالست ( 7 ) پنداشتم يا بخواب
ز مدهوشيم ديده آن شب نخفت * نگه بامدادان به من كرد و گفت :
تو لنگى ( 8 ) به چوب آمدى من به پاى * ترا كشتى آورد و ما را خداى
چرا اهل دعوى بدين نگروند : * كه ابدال ( 9 ) در آب و آتش روند
نه ( 10 ) طفلى كز آتش ندارد خبر ، * نگه داردش مادر مهرور !
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . درويش : مراد ، پير فارياب است .
( 2 ) . سباحان : شناوران ، ملاحان . در نسخه « علىيف » « سياهان »
( 3 ) . ناخدا : ناوخدا ، رئيس كشتى .
( 4 ) . ناخدا ترس : بىترس از خداى يگانه .
( 5 ) . جفت : در اينجا مراد دوست و همسفر است .
( 6 ) . بخنديد : فاعل فعل خنديدن « پير فارياب » است .
( 7 ) . خيالست . . . : هنگامى كه پير را ديدم سجاده بر آب افكنده ، ندانستم آيا اين منظره براى من نقش خيال است يا در خواب مىبينم .
( 8 ) . تو لنگى . . . : پير به من گفت تو لنگ بودهاى و پاى سلوك نداشتى از اينرو با كشتى چوبين آمدى . در نسخه « علىيف » « عجب ماندى اى يار فرخنده راى » .
( 9 ) . ابدال . . . : جمع بديل مراد از ابدال عارفان برگزيدهاند كه مىتوانند از آب و آتش بگذرند . در عرفان ، خاصان به صلحا و ابدال و اقطاب و اوتاد تقسيم ميشوند .
( 10 ) . نه طفلى . . . : نه اين است كه مادر مهربان طفل خود را كه نمىداند آتش سوزنده است از آتش نگاه ميدارد . همچنين خداوند مددكار كسانى است كه وسايل ظاهرى در اختيار آنها نيست . اين بيت در متن نسخه « علىيف » نيست .