كه گفت ار ( 1 ) نه سلطان اشارت كند ، * كرا زهره باشد كه غارت كند ؟
ببايد چنين دشمنى دوست داشت ، * كه ميدانمش دوست بر من گماشت
اگر عز و جاه است و گر ذل و قيد * من از حق شناسم ، نه از عمرو و زيد
ز علت مدار ، اى خردمند بيم ، * چو داروى تلخت فرستد حكيم
بخور هرچه آيد ز دست حبيب * نه بيمار داناتر است از طبيب
حكايت ( 19 ) [ يكى را چو من دل به دست كسى . . . . ]
يكى را چو من دل به دست كسى ، * گرو بود و ميبرد خوارى بسى
پس از هوشمندى و فرزانگى ، * به دف ( 2 ) برزدندش به ديوانگى
ز دشمن جفا بردى از بهر دوست * كه ترياك اكبر بود زهر دوست
قفا خوردى از دست ياران خويش * چو مسمار ( 3 ) ، پيشانى آورده پيش
خيالش چنان ( 4 ) بر سر آشوب كرد ، * كه بام دماغش لگدكوب كرد
نبودش ز تشنيع ( 5 ) ياران خبر ، * كه غرقه ( 6 ) ندارد ز باران اثر
كرا پاى خاطر برآمد به سنگ ، * نينديشد از شيشهء نام و ننگ
شرح
( 1 ) . كه گفت ار نه سلطان اشارت كند : مراد اين است همچنان كه تا اشارت غارت از طرف سلطان صادر نشود ، لشكريان را زهرهء اقدام به آن كار نيست ، همچنين تا خدا نخواهد كسى را ياراى آزار رسانيدن به ديگرى نتواند بود . آيات دال بر اين مطلب در قرآن مجيد بسيار است منجمله ضمن داستان هاروت و ماروت در سوره بقره مذكور است« وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ».
( 2 ) . به دف برزدندش به ديوانگى : ديوانگى او را با دف و تنبور اعلام كردند و كوس رسوايى او را زدند .
( 3 ) . مسمار : ( لفظ عربى ) ميخ ، جمع آن مسامير . حال او همچون ميخ بود و پيشانى براى دريافت ضربهها پيش مىآورد .
( 4 ) . خيالش چنان . . . : چنان خيالش آشفته شد كه دماغش را ويرانه ساخت و بام دماغ او را با لگد فرو ريخت .
( 5 ) . تشنيع : ( مصدر باب تفعيل ) سرزنش .
( 6 ) . كه غرقه ندارد ز باران اثر : ناظر است به اين مصراع از متنبى :
« انا الغريق فما خوفى من البلل » ترجمه : من كه در دريا غرق شدهام از نم باران چه ترسى دارم .