تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
پسر را نشاندند پيران ده ، * كه مهرت برو نيست ، مهرش ( 1 ) بده بخنديد و گفتا : به صد گوسفند ، * تغابن ( 2 ) نباشد رهايى ز بند به ناخن پريچهره مىكند پوست : * كه هرگز بدين كى شكيبم ز دوست ؟ نه صد گوسفندم ( 3 ) كه سيصد هزار ، * نبايد به ناديدن روى يار ترا هرچه مشغول دارد ز دوست ، * اگر راست خواهى ، دلارامت اوست يكى پيش شوريده‌حالى نبشت : * كه دوزخ تمنا كنى يا بهشت ؟ بگفتا : مپرس از من اين ماجرا * پسنديدم آنچ او پسندد ( 4 ) مرا

حكايت ( 11 ) [ به مجنون كسى گفت : كاى نيك‌پى . . . . ]

به مجنون ( 5 ) كسى گفت : كاى نيك‌پى ، * چه بودت كه ديگر نيايى به حى ( 6 ) ؟
شرح
( 1 ) . مهر : ( با فتح اول ، لفظ عربى - جمع آن مهور ) : كابين و صداق ، مالى كه مرد در نكاح ، به زن ميدهد و با « مهر » به معنى محبت جناس ناقص دارد . دادن مهر در نكاح دايم لازم نيست و « مهر السنه » كه در دين اسلام به آن توصيه شده چهارصد درهم ( معادل چهارصد مثقال نقره ) و كمتر از آن است و هرچه مهر سبكتر باشد از نظر اسلام پسنديده‌تر مينمايد . ( 2 ) . تغابن : زيان . يعنى اگر صد گوسفند بدهم و از بند او رها شوم مغبون نيستم . ( 3 ) . نه صد گوسفندم . . . : زن گفت صد گوسفند كه سهل است ، اگر سيصد هزار گوسفند هم بدهند در برابر ناديدن يار براى من ارزش ندارد . ( 4 ) . پسندد مرا : نظير اين مصراع از شعر متنبى :رضيت بما ترضى به لى محبة * و قادت اليك النفس قود المسلمترجمه : به هر آنچه از باب محبت بر من به‌پسندى خشنودم و روان من در كمال تسليم در فرمان تو است . ( 5 ) . مجنون : مجنون قيس عامرى كه « ديوان شعر » به دو منسوب است ، يكى از عاشق - پيشگان است كه در ادب عربى و فارسى شهرتى تمام يافته و قصه‌اش را حكيم نظامى گنجوى و امير خسرو دهلوى و جامى و مكتبى به نظم آورده‌اند . وى از قبيله بنى عامر بود . پدرش « ملوح » نام داشت اما نام پدر و نام قبيلهء وى متفق عليه نيست . ليلى دختر مهدى ، دختر عموى قيس بود و كنيه ليلى را از روى اشعار ديوان قيس عامرى « ام مالك » و « ام تعمر » ذكر كرده‌اند . بعضى هم اصل داستان را عشق قيس بن زريح برادر رضاعى امام حسن يا امام حسين عليهما السلام - پنداشته‌اند و معشوقه او را « لبنى » ناميده‌اند و گفته‌اند كه لبنى را امام حسن براى قيس خواستگارى كرد و اين دو با هم مزاوجت كردند ، اما چون پدر لبنى موافق نبود ، كار به طلاق انجاميد و قيس دچار جنون شد و لبنى را نيز مرگ در ربود . عده‌اى گفته‌اند كه قيس عامرى را به جنون متهم ساختند تا از مزاوجت با ليلى محرومش دارند ، گروهى ديگر گفته‌اند كه داستان عشق مربوط به جوانى است از بنى اميه و مجنون يا قيس نام مستعارى است كه وى به خود داده و براى معشوقه خود هم اسم مستعار ليلى را برگزيده است - گمان برخى بر آن است كه اصلا قصه ليلى و مجنون داستانى ساخته و پرداخته اهل ذوق و عرفان است . ( 6 ) . حى : قبيله .