مگر در سرت شور ليلى نماند ؟ * خيالت دگر گشت و ميلى نماند ؟
چو بشنيد بيچاره بگريست زار : * كه اى خواجه دستم ( 1 ) ز دامن بدار
مرا خود دلى دردمند است و ريش ، * تو نيزم نمك بر جراحت مريش ( 2 )
نه دورى دليل صبورى بود ، * كه بسيار دورى ضرورى بود
بگفت : اى وفادار فرخندهخوى ، * پيامى كه دارى به ليلى بگوى
بگفتا : مبر نام من پيش دوست ، * كه حيف است نام من آنجا كه اوست
حكايت ( 12 ) [ يكى خرده بر شاه غزنه گرفت . . . . ]
يكى خرده بر شاه غزنه ( 3 ) گرفت : * كه حسنى ندارد اياز ( 4 ) ، اى شگفت
شرح
( 1 ) . دستم : ضمير « ميم » مضاف اليه است براى « دامن » .
( 2 ) . مريش : مريز ، مپاش . در ضبط « علىيف » « مپيش » صورت ممال شده « مپاش » .
( 3 ) . شاه غزنه : مراد سلطان محمود غزنوى است . غزنين « يا غزنه » فعلا از شهرهاى مركزى افغانستان است كه در جنوب خرابههاى غزنين پايتخت سلاطين غزنوى قرار دارد .
هرگاه در فارسى لفظى با « ها » غير ملفوظ ختم شود ، پيش از ياء نسبت هاء غير ملفوظ را به واو بدل ميكنند و ميگويند : غزنوى ، فرانسوى .
( 4 ) . اياز : نام بنده محبوب سلطان محمود . كنيهاش ابو نجم و نام پدرش ايمان و از مردم تركزبان بود ، تا به حدى مورد عاطفت و محبت محمود بود كه عشق محمود و اياز در شعر و نثر فارسى شهرت يافت . شيخ فريد الدين عطار ، مثنويى به نام محمود و اياز دارد . همچنين به زلف اياز در تغزلات فارسى اشارتها رفته است . اياز پس از سلطان محمود از پيش امير محمد فرار كرد و به مسعود پيوست و در زمان مسعود به امارت « قصدار » منسوب شد و در 449 وفات يافت .