طمع دار سود و بترس از زيان * كه بىبهره باشند ، فارغ ( 1 ) زيان
حكايت ( 7 ) [ شكايت كند نوعروسى جوان . . . . ]
شكايت كند ( 2 ) نوعروسى جوان ، * به پيرى ز داماد نامهربان :
كه مپسند چندين كه با اين پسر ، * به تلخى رود روزگارم به سر
كسانى كه با ما در اين منزلند ، * نبينم كه چون من پريشاندلند
زن و مرد با همچنان دوستند ، * كه گويى دو مغز و يكى پوستند
نديدم در اين مدت از شوى ، من * كه بارى بخنديد در روى من
شنيد اين سخن پير فرخنده فال ، * سخندان بود مرد ديرينه سال
يكى پاسخش داد شيرين و خوش ، * كه گر خوبروى است بارش بكش
دريغ است روى از كسى تافتن ، * كه ديگر نشايد چنو يافتن
رضاده به فرمان حق بندهوار ، * كه چون او نبينى خداوندگار
چرا سركشى ( 3 ) زان كه گر سركشد ، * به حرف وجودت قلم دركشد ؟
يكم روز ( 4 ) بر بندهيى دل بسوخت * كه ميگفت و فرماندهش ميفروخت
شرح
- زيرا در عربى بقيه آب حوض سمل و سمال است نه سميل . در نسخه چاپ قريب ، اين بيت حذف شده است . آقاى فرزان « سميلان » را حدسا به « چو شملال » تصحيح كرده است و شملال در عربى شتر تند رواست ، ولى هيچيك از نسخ موجود ، اين صورت را ندارد . تصور مىشود مراد بيت چنين باشد : شخص چشم بركنده كه نتواند قدم از قدم بردارد ، وجود بىمنفعت است و وجود بىمنفعت ، در حكم عدم مىباشد .
( 1 ) . فارغ زيان : آنان كه همواره در فراغت زندگى ميكنند .
( 2 ) . شكايت كند . . . : نوعروسى پيش پيرى از داماد ( شوهر خود ) شكايت كرد كه شوهر من مانند مردان ديگر نيست كه در روى زن نظر و خنده كند .
( 3 ) . چرا سركشى . . . : مراد بيت اينست : از كسى كه اگر بر تو سركشى كند ، موجب نابودى وجودت مىشود چرا سر مىكنى ، بعبارت ديگر از كسى كه مايهء وجود و بقاى تو است سر كشيدن خطا است ، در نسخهء علىيف « چرا سيرگشى » ضبط شده است .
( 4 ) . يكم روز : ضمير « ميم » در عبارت « يكم روز » مضاف اليه است براى « دل » يعنى يك روز دلم بر بندهيى سوخت .