تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
قبول است اگرچه هنر نيستش ، * كه جز ما پناهى دگر نيستش يكى در نشابور ( 1 ) دانى چه گفت ، * چو فرزندش از فرض ( 2 ) خفتن بخفت ؟ توقع مدار اى پسر گر كسى ( 3 ) ، * كه بىسعى هرگز به جايى رسى ( 4 ) سميلان ( 5 ) چو برمىنگيرد ( 6 ) قدم ، * وجوديست بىمنفعت چون عدم
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نشابور : يا نيشابور معرب آن نيسابور : يكى از شهرهاى استان خراسان كه بناى آن را به شاپور ساسانى نسبت ميدهند و تا دورهء مغول جمعيت فراوان داشته و يكى از مدارس نظاميه در آن داير بوده است ، آرامگاه حكيم عمر خيامى و شيخ فريد الدين عطار و محمد كمال الملك غفارى در آن شهر برپاست . در نسخهء علىيف اين ابيات در پاورقى آمده است . ( 2 ) . فرض خفتن : نماز عشاء . ( 3 ) . گر كسى : يعنى اگر داراى شخصيت هستى . ( 4 ) . كه بىسعى هرگز بجايى رسى ؟ : نظير از شعر عربيا من يسامى العلى عفوا بلا تعب * هيهات نيل العلى عفوا و لا تعبا عليك بالجد انى لم اجد احدا * حولى يصيب العلى من غير ما نصباترجمه : « اى كسى كه قصد بلندى مقام ، بدون بذل كوشش و تحمل رنج دارى ، رسيدن به مقام بلند بدون كوشش و رنج بسى بعيد است . ملازم كوشش باش زيرا من هيچكس را نديده‌ام بىآنكه متحمل رنج شود بهره‌يى از مقام عالى به دست آورد . » ( 5 ) . سميلان : صورت فارسى از لفظ عربى است مأخوذ از « اسملت عيناه » يعنى دو چشمش بركنده شد . « سمال » كسى است كه چشم بركند . « سميل » برحسب قياس بايد به معنى « مسمول » همچون جريح به معنى مجروح آمده باشد ، لكن اين معنى در كتب لغت عرب مضبوط نيست و « سميل » درصورتىكه وصف « ثوب » باشد به معنى كهنه و فرسوده است . در حاشيه بوستان چاپ هند چنين نوشته شده : « سميلان به فتح يكم و كسر دوم » آنچه مثل نوباوه‌ها كه هنگام درويدن كشت جو و غيره برآيد و بار نياورد و بىمنفعت باشد . ( 6 ) . برنگيرد قدم : يعنى پاى برندارد ، مراد آنكه نميبالد و پا نميگيرد . اين قول مقنع نيست . در بوستان ( چاپ تبريز به سال 1310 ) نيز بيت به همين طرز آمده و در حاشيه نوشته شده « سميلان بقيه آب در ته حوض و غيره » اين قول نيز درست به نظر نميرسد ، -