گرت بار ديگر ببينم به تيغ ، * چو دشمن ببرم سرت بيدريغ
كسى گفتش : اكنون سر خويش گير ، * از اين سهلتر مطلبى پيش گير
نپندارم اين كام حاصل كنى ، * مبادا كه جان در سر دل كنى
چو مفتون صادق ملامت شنيد ، * به درد از درون نالهيى بركشيد ( 1 ) :
كه بگذار تا زخم تيغ هلاك ، * بغلتاندم لاشه در خون و خاك
مگر پيش دشمن بگويند و دوست : * كه اين كشتهء دست و شمشير اوست
نمىبينم از خاك كويش گريز ، * به بيداد ، گو : آبرويم بريز
مرا توبه فرمايى اى خودپرست ! * ترا توبه زين گفتن اولىتر است
ببخشاى بر من كه هرچ او كند ، * وگر قصد خون است ، نيكو كند
بسوزاندم هر شبى آتشش * سحر زنده گردم به بوى خوشش
اگر ميرم امروز در كوى دوست ، * قيامت زنم خيمه پهلوى دوست
مده تا توانى درين جنگ پشت ، * كه زنده است سعدى كه عشقش بكشت
يكى تشنه ميگفت و جان ميسپرد ، * خنك نيكمردى كه در آب مرد
به دو گفت نابالغى : كاى عجب ! * چو مردى ( 2 ) ، چه سيراب ، چه خشك لب
بگفتا نه آخر دهان تر ( 3 ) كنم * كه تا جان شيرينش در سر كنم ؟
فتد تشنه در آبدان عميق ، * كه داند كه سيراب ميرد غريق
اگر عاشقى ، دامن او بگير * وگر گويدت : جان بده ، گو : بگير
بهشت تنآسايى آنگه خرى ، * كه بر دوزخ نيستى بگذرى
دل تخمكاران بود رنجكش * چو خرمن برآيد بخسبند خوش
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نابالغ : نارسيده - راه طلب نپيموده
( 2 ) . چو مردى چه سيراب ، چه خشك لب : به قول خيام « دنيا پس مرگ ما چه دريا ، چه سراب » .
( 3 ) . بگفتا نه آخر دهان تر كنم . مرد عاشقپيشه گفت : آخر نه اينست كه من بايد جان شيرين در سر عشق او بدهم ، پس بهتر آنست كه همچون محتضران در آخرين نفس ، دهان با آب تر سازم . تشنه از آن جهت خود را در آبدان ژرف مىافكند ، كه مىداند شخص غرق شده سيراب خواهد شد . منهم مىخواهم غرق در آب عشق او شوم ، تا در حال سيراب بودن از محبت بميرم .