تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
گرت بار ديگر ببينم به تيغ ، * چو دشمن ببرم سرت بيدريغ كسى گفتش : اكنون سر خويش گير ، * از اين سهلتر مطلبى پيش گير نپندارم اين كام حاصل كنى ، * مبادا كه جان در سر دل كنى چو مفتون صادق ملامت شنيد ، * به درد از درون ناله‌يى بركشيد ( 1 ) : كه بگذار تا زخم تيغ هلاك ، * بغلتاندم لاشه در خون و خاك مگر پيش دشمن بگويند و دوست : * كه اين كشتهء دست و شمشير اوست نمىبينم از خاك كويش گريز ، * به بيداد ، گو : آبرويم بريز مرا توبه فرمايى اى خودپرست ! * ترا توبه زين گفتن اولىتر است ببخشاى بر من كه هرچ او كند ، * وگر قصد خون است ، نيكو كند بسوزاندم هر شبى آتشش * سحر زنده گردم به بوى خوشش اگر ميرم امروز در كوى دوست ، * قيامت زنم خيمه پهلوى دوست مده تا توانى درين جنگ پشت ، * كه زنده است سعدى كه عشقش بكشت يكى تشنه ميگفت و جان ميسپرد ، * خنك نيكمردى كه در آب مرد به دو گفت نابالغى : كاى عجب ! * چو مردى ( 2 ) ، چه سيراب ، چه خشك لب بگفتا نه آخر دهان تر ( 3 ) كنم * كه تا جان شيرينش در سر كنم ؟ فتد تشنه در آبدان عميق ، * كه داند كه سيراب ميرد غريق اگر عاشقى ، دامن او بگير * وگر گويدت : جان بده ، گو : بگير بهشت تن‌آسايى آنگه خرى ، * كه بر دوزخ نيستى بگذرى دل تخم‌كاران بود رنج‌كش * چو خرمن برآيد بخسبند خوش
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نابالغ : نارسيده - راه طلب نپيموده ( 2 ) . چو مردى چه سيراب ، چه خشك لب : به قول خيام « دنيا پس مرگ ما چه دريا ، چه سراب » . ( 3 ) . بگفتا نه آخر دهان تر كنم . مرد عاشق‌پيشه گفت : آخر نه اينست كه من بايد جان شيرين در سر عشق او بدهم ، پس بهتر آنست كه همچون محتضران در آخرين نفس ، دهان با آب تر سازم . تشنه از آن جهت خود را در آبدان ژرف مىافكند ، كه مىداند شخص غرق شده سيراب خواهد شد . منهم مىخواهم غرق در آب عشق او شوم ، تا در حال سيراب بودن از محبت بميرم .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 215 | محمد خزائلى