عزيزان پوشيده از چشم خلق ، * نه زنار ( 1 ) داران پوشيده دلق ،
ندارند چشم از خلايق پسند * كه ايشان پسنديدهء حق بسند ( 2 )
پر از ميوه و سايهور چون رزند * نه چون ما ، سيهكار ازرق بزند ( 3 )
به خود سر فروبرده همچون صدف * نه مانند دريا برآورده كف
نه مردم ( 4 ) همين استخوانند و پوست * نه هر صورتى جان و مغزى دروست
نه سلطان خريدار هر بندهييست ، * نه ( 5 ) در زير هر ژندهيى زندهييست
اگر ژاله هر قطرهيى درشدى ، * چو خرمهره ( 6 ) بازار ازو پر شدى
چو غازى ( 7 ) به خود برنبندند پاى ، * كه محكم رود پاى چوبين ز جاى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . زنار : از ريشه يونانى گرفته شده و باenoZبه معنى منطقه و كمربند همريشه است . كمربندى بوده كه مسيحيان ذمى به حكم مسلمانان بر كمر مىبستهاند تا وضع اجتماعى آنان مشخص شود . در ادب فارسى گاهى زنار بر كستى « كشتى » زردشتيان نيز اطلاق شده است . در متن علىيف ، كلمهء آخر بيت « خلق » بمعنى كهنه ضبط شده ، ولى كلمهء دلق براى وصف صوفيان مناسبتر است .
( 2 ) . بسند : براى آنها كافى است كه در نظر حق پسنديده باشند . پسند با بسند جناس خط دارد . « پسند » مفعول است براى « ندارند چشم » .
( 3 ) . ازرق بز : مركب از دو لفظ عربى است يكى ازرق مؤنث آن زرقاء به معنى كبود و ديگر « بز » با فتح اول مخفف بز با تشديد زاء به معنى جامه . جامه كبود ، شعار صوفيان بوده است . در متن علىيف ازرق و زند ضبط شده كه درست نيست .
( 4 ) . نه مردم همين استخوانند . . . در اين بيت و بيتهاى بعدى كلمهء « نه » براى سلب عموم به كار رفته است يعنى عموميت ندارد كه هر استخوان و پوستى مردم باشد .
( 5 ) . نه در زير هر ژندهيى زندهييست : نه چنين است كه در زير هر جامهء كهنه كه شعار صوفيان است ، دلى زنده جاى گرفته باشد .
( 6 ) . خرمهره : مهرهء درشتى كه بر گردن خران ميآويزند . معنى بيت اينست كه اگر هر قطرهء ژاله ، به درى تبديل مىشد ، درّ در بازار فراوان مىگردد و همقيمت با خرمهره مىشد .
( 7 ) . غازى : جنگجو و شركتكننده در جنگ و رسنباز : در اينجا معنى اخير اراده -