حريفان خلوت سراى الست ، * به يك جرعه تا نفخهء ( 1 ) صور ، مست
به تيغ ( 2 ) از غرض برنگيرند چنگ * كه پرهيز و عشق ، آبگين است ( 3 ) و سنگ
حكايت ( 4 ) [ يكى شاهدى در سمرقند داشت . . . . ]
يكى شاهدى در سمرقند ( 4 ) داشت ، * كه گفتى به جاى سمر ( 5 ) ، قند داشت
جمالى گرو برده از آفتاب ، * ز شوخيش بنياد تقوى خراب
تعالى اللّه از حسن تا غايتى ، * كه پندارى از رحمتش آيتى
همى رفتى و ديدهها در پيش ، * دل دوستان كرده جان بر خيش ( 6 )
نظر كردى اين دوست در وى نهفت * نگه كرد بارى به تندى و گفت :
كه اى خيرهسر چند پويى پيم * ندانى كه من مرغ دامت نيم ؟
شرح
- شده است يعنى مانند رسنبازانند كه روى بند حركت ميكنند و پاىبند جان خود نيستند ، از اينرو آنها را جانبازان هم مينامند . خواجه سلمان فرمايد :در رسنهاى دو زلف كافرت پيچيدهام * غازيم غازى بجان خويش بازى مىكنمروىهمرفته ، مراد جانبازى سالكان در راه حقيقتجويى است . پاى چوبين به ناگاه و سخت از جاى بدر ميرود . مراد بيت اينست كه عارفان با ديده شهود ، حقايق را درمييابند و باستدلالهاى منطقى توجه ندارند ، مولانا جلال الدين بلخى فرمايد : « پاى استدلاليان چوبين بود - پاى چوبين سخت بىتمكين بود » .
( 1 ) . نفخهء صور : برحسب قصههاى دينى ، رستاخيز قيامت با دميدن اسرافيل در شيپورى كه صور خوانده مىشود آغاز ميگردد و در قرآن مجيد هم از نفخ صور نام برده شده است .
( 2 ) . به تيغ از غرض . . . از مقصودى كه دارند ، دست برنميدارند هرچند كه به شمشير تهديد شوند زيرا احتياط و پرهيز ، با عشق مخالفت دارد و چون عشق آيد ، پرهيز از ميان برخيزد چنان كه سنگ ، آبگينه را ميشكند ، پرهيز هم شكنندهء عشق است .
( 3 ) . آبگينه : از لفظ پهلوىkanekapAگرفته شده است .
( 4 ) . سمرقند : سمرقند يكى از شهرهاى فعلى ازبكستان نزديك بخارا است .
( 5 ) . سمر : داستان افسانهيى سمرقند با سمرقند « جناس مرفو » دارد . اگر در اينجا « ثمر » گذارده شود ، باز معنى درست است .
( 6 ) . كرده جان بر خيش : جان را فدايش ميكردند .