تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ز دلهاى شوريده پيرامنش ، * گرفت آتش شمع در دامنش پراكنده خاطر شد و خشمناك * يكى گفتش از دوستداران : چه باك ! ترا آتش اى دوست دامن بسوخت * مرا خود به يك‌بار خرمن بسوخت اگر يارى ، از خويشتن دم مزن ، * كه شرك ( 1 ) است با يار و با خويشتن

حكايت ( 3 ) [ چنين دارم از پير داننده ياد . . . . ]

چنين دارم از پير داننده ياد ، * كه شوريده‌يى ( 2 ) سر به صحرا نهاد پدر در فراقش نخورد و نخفت * پسر را ملامت بكردند و گفت : از آنگه كه يارم كس خويش خواند ، * دگر با كسم آشنايى نماند به حقش كه تا حق جمالم ( 3 ) نمود ، * دگر هرچه ديدم خيالم نمود شنيدم كه روى از خلايق بتافت * كه گم‌كردهء خويش را باز يافت پراكندگانند زير فلك ، * كه هم دد توان خواندشان هم ملك ز ياد ( 4 ) ملك چون ملك نارمند * شب و روز چون دد ز مردم رمند قوى ( 5 ) بازوانند كوتاه‌دست ، * خردمند شيدا و هشيار مست
شرح
( 1 ) . شرك : شريك آوردن براى خدا . در اينجا مراد از شرك آن است كه هرگاه كسى رضاى خود را جز رضاى محبوب در نظر گيرد و براى خود در برابر معشوق به تشخصى قائل شود ، بر خلاف راه توحيد رفته و به شرك گراييده است . ( 2 ) . شوريده : در اصطلاح عرفان كسى است كه يكباره نور حق در دل او جلوه‌گر شود و از خود بى خود گردد ، دنيا بگذارد و در طلب معشوق راه بسپارد . ( 3 ) . جمالم : ضمير « م » مفعول با واسطه است براى فعل نمود مراد بيت اينست : قسم به حق خدا از هنگامى كه ذات حق جمال خود را به من نمود ، ديگر موجودات در نظر من حقيقتى تلقى نشد و همه را صورتهاى خيالى ديدم . ( 4 ) . ز ياد ملك چون ملك نارمند . . . نارمند : ناآرامند : معنى بيت چنين است : از ياد خداى خالق كه پادشاه جهان است مراد آنكه از ياد خدا كه شاه شاهان است هرگز آرام ندارند و مانند فرشتگان هميشه در تسبيح اويند اما از مردم ميگريزند چنان كه دد از خلق گريزان است . ( 5 ) . قوى بازوانند . . . با آنكه داراى قدرت تصرفند دستشان از آزار خلق كوتاه است . به طور كلى عارفان داراى صفاتى به ظاهر متضاد هستند و از اين جهت تشبه كرده‌اند به خداى متعال كه داراى صفات جمال و جلال است هم رحمان است و هم قهار .