دلش خون شد و راز در دل بماند ، * ولى پايش از گريه در گل بماند
رقيبان خبر يافتندش ز درد * دگرباره گفتندش : اينجا مگرد
دمى رفت و ياد آمدش روى دوست * دگر خيمه زد بر سر كوى دوست
غلامى شكستش سر و دست و پاى ، * كه بارى نگفتت : كه اينجا ( 1 ) مپاى ؟
دگر رفت و صبر و قرارش نبود * شكيبايى از روى يارش نبود
مگسوارش از پيش شكر به جور ، * براندندى و بازگشتى به فور
كسى گفتش : اى شوخ ديوانه رنگ ، * عجب صبر دارى تو بر چوب و سنگ
بگفت : اين جفا بر من از دست اوست * نه شرط است ناليدن از دست دوست
من اينك دم دوستى ميزنم ، * گر او دوست دارد ، و گر دشمنم
ز من صبر ، بى او توقع مدار ، * كه با او هم امكان ندارد قرار
نه نيروى صبرم نه جاى ستيز * نه امكان بودن نه پاى گريز
مگو : زين در بارگه سر بتاب * و گر سر چو ميخم نهد در طناب
نه پروانه ( 2 ) جان داده در پاى دوست ، * به از زنده در كنج تاريك اوست ؟
بگفت ( 3 ) : ار خورى زخم چوگان اوى ؟ * بگفتا : به پايش درافتم چو گوى
بگفتا : سرت گر ببرد به تيغ ؟ * بگفت : اينقدر نبود از وى دريغ
مرا خود ز سر نيست چندان خبر ، * كه تاج است بر تاركم يا تبر ( 4 )
مكن با من ناشكيبا عتيب ( 5 ) * كه در عشق ، صورت نبندد شكيب
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . اينجا : در نسخه « علىيف » « ايدر » ضبط شده .
( 2 ) . نه پروانه جان داد . . . آيا چنين نيست كه پروانه در راه شمع جان داده است .
در نسخه « علىيف » اين بيت چنين ضبط شده « نه پروانه جان داد در پاى دوست - كه او زنده در كنج تاريك اوست » .
( 3 ) . بگفت ار خورى . . . در اين بيت صنعت « مناظره » به نظر ميرسد .
( 4 ) . كه تاج است بر تاركم يا تبر : ناظر است به شعر منسوب به امام حسين ( ع ) .« و لو قطعتنى فى الحب اربا * لما حن الفؤاد الى سواكا »« اگر در راه عشق اندامهاى مرا پارهپاره كنيد ، دل به ديگرى جز تو ميل نخواهد كرد » ، زكرياى پيغمبر را در ميان درخت با تبر كشتند ، و دم برنياورد .
( 5 ) . عتيب : صورت ممال شده « عتاب » .