چو برگشته دولت ملامت شنيد ، * سرانگشت حيرت به دندان گزيد :
كه شهباز من صيد دام تو شد ، * مرا بود دولت ، به نام تو شد
كسى چون بدست آورد جره باز ( 1 ) ، * فرو برده چون موش ، دندان آز ؟
الا گر طلبكار اهل دلى ، * ز خدمت مكن يك زمان غافلى
خورش ده به گنجشك و كبك و حمام ( 2 ) ، * كه يك روزت افتد همايى به دام
چو هر گوشه تير نياز افكنى ، * اميد است ناگه كه صيدى زنى
درى هم برآيد ز چندين صدف * ز صد چوبه ( 3 ) ، آيد يكى بر هدف
حكايت ( 22 ) [ يكى را پسر گم شد از راحله . . . . ]
يكى را پسر گم شد از راحله ( 4 ) ، * شبانگه بگرديد در قافله ( 5 )
ز هر خيمه پرسيد و هر سو شتافت ، * به تاريكى آن روشنايى ( 6 ) بيافت
چو آمد بر مردم كاروان ( 7 ) ، * شنيدم كه ميگفت با ساروان ( 8 ) :
ندانى كه چون راه بردم بدوست ! * هر آنكس كه پيش آمدم گفتم : اوست
شرح
( 1 ) . جرهباز : باز نر يا باز سفيد . مراد بيت اين است : كسى كه مانند موش به طعمههاى جزئى نزديك شده و دندان طمع در آن فرو برده باشد ، چگونه ممكن است باز نر به دست آورد و آهنگ صيد مرغان بلندپرواز كند .
( 2 ) . حمام : ( با فتح اول ) : كبوتر . واحد آن حمامة و جمع آن حمائم و حمامات .
( 3 ) . چوبه : تير . مراد بيت اين است كه هر صدفى محتوى در نيست چنان كه همه تيرها به هدف نميخورد نظير آن از امثال عرب « ما كل ما يتمنى المرء نائله » .
( 4 ) . راحله : استر باركش يا استر قوى . تاء آن براى مبالغه است . جمع آن رواحل ، در اين بيت ، مراد ، مراقبان توشه است .
( 5 ) . قافله : كاروان . جمع آن ، قوافل . مصدر آن قفول به معنى بازگشت . از باب تيمن و تفأل به خير ، كاروان را عرب قافله ناميده است .
( 6 ) . روشنايى : كنايه از فرزند است كه روشنايى چشم و دل پدر از اوست .
( 7 ) . كاروان : مركب از كار و وان . كار به معنى جنگ و وان ادات نسبت .
( 8 ) . ساروان : ساروان و ساربان ، معمولا در معنى شتربان به كار ميرود ، ممكن است سار به معنى شتر باشد ، ولى بهتر آن است كه « سار » بمعنى سر و راس گرفته شود .