شنيدش يكى مرد پوشيده ( 1 ) چشم ، * بپرسيدش از موجب كين و خشم
فرو گفت و بگريست بر خاك كوى * جفايى كز آن شخصش آمد به روى
بگفت : اى فلان ، ترك آزار كن * يك امشب به نزد من افطار كن
به خلق و فريبش گريبان كشيد ، * به خانه درآوردش و خوان كشيد
برآسود درويش روشن نهاد ، * بگفت : ايزدت روشنايى دهاد
شب از نرگسش ( 2 ) قطره چندى چكيد * سحر ديده بر كرد و دنيا بديد
حكايت به شهر اندر افتاد و جوش : * كه بيديدهيى ديده بر كرد و دوش
شنيد اين سخن خواجهء سنگدل ، * كه برگشت درويش از او تنگدل
بگفتا : حكايت كن اى نيكبخت ، * كه چون سهل شد بر تو اين كار سخت ؟
كه بر كرد اين شمع گيتىفروز ؟ * بگفت : اى ستمكار آشفته روز ،
تو كوته نظر بودى و سست راى ، * كه مشغول گشتى به جغد ( 3 ) از هماى ( 4 )
به روى من اين در كسى كرد باز ، * كه كردى تو بر روى وى در فراز ( 5 )
اگر بوسه بر خاك مردان زنى ، * به مردى ( 6 ) كه پيش آيدت روشنى
كسانى كه پوشيده چشم دلند ، * همانا كزين توتيا ( 7 ) غافلند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . پوشيده چشم : نابينا ، ترجمهء « مكفوف العين » عربى .
( 2 ) . نرگس : كنايه از چشم است . لفظ نرگس از نام نارسيس يونانى گرفته شده كه در اساطير يونان داستانى دارد .
( 3 ) . جغد : جغد و چغد نام پرندهييست كه چون طعمه خود را در ويرانهها مييابد ، ويرانه را مسكن ميسازد و از اينروى به نحوست معروف شده است .
( 4 ) . هماى : از ريشهء پهلوى هوماك : مرغ خوب كه در داستانها از پرندگان سعد به شمار رفته و شبيه به شاهين است ( ر ك شرح گلستان ) . « مشغول گشته » در اين مصراع به دو مفعول متعدى شده و معنى مضاعف دارد . معنى مصراع اينست : از هماى منصرف شد و به جغد پرداخت . در عربى هم فعل شغل با دو حرف جربا ( « ب » و « عن » ) متعدى مىشود و معنى مضاعف دارد .
( 5 ) . در فراز كردن : دربستن .
( 6 ) . به مردى : قسم به مردى .
( 7 ) . توتيا : در زبان فرانسهeituTياeihtuTاكسيد روى است كه سائيدهء آن را براى مداوا در چشم كشند .