تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
غم جملهء ( 1 ) خور در هواى يكى ، * مراعات صد كن براى يكى گرت خاك‌پايان شوريده سر ، * حقير و فقير آيد اندر نظر ( 2 ) ، به مردى ( 3 ) كزيشان بدر نيست آن ، * به خدمت كمربندشان بر ميان تو هرگز مبينشان به چشم پسند ، * كه ايشان پسنديدهء حق بسد كسى ( 4 ) را كه نزديك ظنت بد اوست ، * چه دانى كه صاحب ولايت خود اوست ! در معرفت بر كسانيست باز ، * كه درهاست بر روى ايشان فراز بسا تلخ عيشان تلخى ( 5 ) چشان ، * كه آيند در حله ( 6 ) دامن‌كشان
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . غم جمله خور . . . نظير از شعر عرب .« لعين تفدى الف عين و متق * يكرّم الفا للحبيب المكرم »« بسا است كه هزار چشم ، خونبهاى يك چشم باشد و بسا است كه پرهيزگارى ، هزار تن را براى خاطر يك دوست گرامى اكرام مىكند . ( 2 ) . گرت خاك‌پايان . . . اين بيت و سه بيت بعدى در متن « علىيف » ضبط نشده . ( 3 ) . به مردى . . . : قسم به جوانمردى كه اين قبيل كسان حقير و فقير از جمله صاحب‌نظران بيرون نيستند و بايد به خدمتشان كمر دربندى . ( 4 ) . كسى را كه نزديك . . . : مراد آن است كه دربارهء ارزش واقعى اشخاص به ظن و گمان نميتوان داورى كرد ، چه بسا كه بر او سوء ظن برى و حال آنكه صاحب ولايتى از اولياء خدا باشد . داستانهايى كه حاكى از اين‌گونه اشتباه باشد در كتب صوفيه فراوان است بعلاوه در سورهء حجرات به اجتناب از سوء ظن و پرهيز از رجحان دادن خود بر ديگران نهى شده است . ( 5 ) . تلخى چشان : در متن « علىيف » « سختى كشان » ضبط شده . ( 6 ) . حله : ( با ضم اول ) : لباس فاخر ( جمع آن ، حلل ) مراد بيت اين است كه صالحان را با جامه نتوان شناخت ، بسا است كه صوفى و عارف در لباس فاخر ظاهر گردد . در سوره اعراف آيه 32 ، از تحريم زينت نهى شده است« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ »ترجمه : « بگو زينت خدايى را كه براى بندگان خود به وجود آورده است كه حرام كرده ؟ و دربارهء روزيهاى پاك كه به حرمت حكم كرده است ؟ بگو آنها در زندگانى دنيا و روز قيامت در حال خلوص ، مخصوص مؤمنان است » .