شب آنجا ببودند و روز دگر ، * بگفت آنچه دانست صاحب هنر
همى گفت حاتم پريشان چو مست ، * به دندان ز حسرت همى كند دست :
كه اى بهرهور مردم نيك نام ، * چرا پيش از اينم نگفتى پيام ؟
من آن باد رفتار دلدل ( 1 ) شتاب ، * ز بهر شما دوش كردم كباب
كه دانستم از هول باران و سيل ، * نشايد شدن در چراگاه خيل
بنوعى دگر روى و را هم نبود * جز آن ، بر در بارگاهم نبود
مروت نديدم در آيين خويش ، * كه مهمان بخسبد دل از فاقه ريش
مرا نام بايد ( 2 ) در اقليم ، فاش * دگر مركب نامور ، گو : مباش
كسان را درم داد و تشريف و اسب * طبيعى است اخلاق نيكو نه كسب ( 3 )
خبر شد به روم از جوانمرد طى * هزار آفرين گفت بر طبع وى
ز حاتم بدين نكته راضى مشو * ازين خوبتر ماجرايى شنو
حكايت ( 17 ) [ ندانم كه گفت اين حكايت به من . . . . ]
ندانم كه گفت اين حكايت به من : * كه بودست فرماندهى در يمن
ز نامآوران گوى دولت ربود * كه در گنجبخشى نظيرش نبود
توان گفت او را سحاب ( 4 ) كرم * كه دستش چو باران فشاندى درم
كسى نام حاتم نبردى برش * كه سودا نرفتى ازو بر سرش :
كه چند از مقالات آن بادسنج ( 5 ) * كه نه ملك دارد نه فرمان نه گنج
شرح
( 1 ) . دلدل : نام استر پيغمبر گرامى است كه به على بن ابي طالب بخشيد .
( 2 ) . مرا نام بايد در اقليم ، فاش . . . : ناظر است به شعر حاتم طايى « اما ويه ان المال غاد و رائح - و يبقى من المال الاحاديث و الذكر » « مال ميآيد و ميرود و از مال تنها قصهها و يادها به جاى ميماند . »
( 3 ) . كسب : اكتسابى .
( 4 ) . سحاب : ابر ، جمع آن سحب ( با دو ضمه ) .
( 5 ) . بادسنج : ياوهكار و ياوهگو . چون قدما به وزن هوا پى نبرده بودند ، سنجيدن باد را محال يا عبث ميشمردند . مراد بيت اينست كه تا چند از حاتم ياوهكار ياوهگوى كه ملك و حكومت و گنج ندارد گفتگو مىكنند !