چو حاتم به آزادگى سر نهاد ، * جوان را برآمد خروش از نهاد
به خاك اندر افتاد و بر پاى جست ، * گهش خاك بوسيد و گه پاى و دست
بينداخت شمشير و تركش ( 1 ) نهاد * چو بيچارگان دست بركش ( 2 ) نهاد :
كه من گر گلى بر وجودت زنم * به نزديك مردان نه مردم ، زنم
دو چشمش ببوسيد و در بر گرفت * وز آنجا طريق يمن برگرفت
ملك در ميان دو ابروى مرد ، * بدانست حالى كه كارى نكرد
بگفتا : بيا تا چه دارى خبر ؟ * چرا سر نبستى به فتراك ( 3 ) بر !
مگر بر تو نامآورى حمله كرد * نياوردى از ضعف تاب نبرد ؟
جوانمرد شاطر ( 4 ) زمين بوسه داد * ملك را ثنا گفت و تمكين ( 5 ) نهاد :
كه دريافتم حاتم نامجوى ، * هنرمند و خوشمنظر و خوبروى
جوانمرد و صاحبخرد ديدمش ، * به مردانگى فوق خود ديدمش ،
مرا بار لطفش دوتا كرد پشت * به شمشير ( 6 ) احسان و فضلم بكشت
بگفت آنچه ديد از كرمهاى وى * شهنشه ثنا گفت بر آل طى
فرستاده را داد مهرى ( 7 ) درم * كه مهر است بر نام حاتم كرم ( 8 )
مر او ( 9 ) را سزد گر گواهى دهند ، * كه معنى و آوازهاش همرهند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . تركش : تيركش . تيردان . تركش جوزا ، ستارگان صورت جوز است .
( 2 ) . كش : از ريشه پهلوى و اوستايى به معنى « سينه » و « بغل » و « تهىگاه » و منتهاى ران .
در اينجا معنى اول مراد است .
( 3 ) . فتراك : تسمهاى كه از پس و پيش زين اسب آويزند .
( 4 ) . شاطر : از ريشهء شطارت ، چابك و دلير اين معنى براى شاطر در فارسى پيدا شده ، ولى معنى اصلى شطارت زيركى و خباثت است .
( 5 ) . تمكين نهاد : اظهار اطاعت و تمكين كرد .
( 6 ) . به شمشير احسان . . . : نظير از امثال عرب « الاحسان يقطع اللسان » .
( 7 ) . مهرى درم : كيسهء سر به مهر پر از درهم . ياء در « مهرى » ياء وحدت است .
( 8 ) . كه مهر است بر نام حاتم كرم : حاتم خاتم كريمان است . اين بيت در متن تصحيح شده علىيف ضبط نشده است .
( 9 ) . مر : ادات تخصيص و حصر است .