صبا ( 1 ) سرعتى ، رعد بانگ ادهمى ( 2 ) * كه بر برق پيشى گرفتى همى
به تك ژاله ميريخت بر كوه و دشت * تو گفتى مگر ابر نيسان ( 3 ) گذشت
يكى سيل رفتار هامون نورد ، * كه باد از پيش بازماندى چو گرد
ز اوصاف حاتم بهر مرز و بوم ، * بگفتند برخى به سلطان روم :
كه همتاى او در كرم مرد نيست * چو اسبش به جولان و ناورد ( 4 ) نيست
بياباننوردى چو كشتى بر آب * كه بالاى ( 5 ) سيرش نپرد عقاب
به دستور دانا چنين گفت شاه ، * كه دعوى خجالت بود بىگواه
من از حاتم آن اسب تازى نژاد ، * بخواهم گر او مكرمت كرد و داد ،
بدانم كه در وى شكوه و مهيست * و گر رد كند ، بانگ طبل تهيست
رسولى هنرمند و عالم به طى ( 6 ) ، * روان كرده و ده مرد همراه وى
زمين مرده و ابر گريان بر او * صبا كرده بار دگر جان در او ( 7 )
به منزلگه حاتم آمد فرود * برآسود چون تشنه بر زنده ( 8 ) رود
سماطى ( 9 ) بيفكند و اسبى بكشت * به دامن شكر ( 10 ) دادشان ، زر به مشت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . صبا سرعت : در سرعت مانند باد صبا بود .
( 2 ) . ادهم : سياه . مؤنث آن ، دهماء .
( 3 ) . نيسان : ماه دوم بهار از ماههاى رومى . در اين بيت و بيت پيشين و بيت بعدى ، الفاظ مناسب از قبيل : صبا - رعد - برق - ژاله - ابر - باد آمده است .
( 4 ) . ناورد : ناورد و آورد هر دو به معنى جنگ است .
( 5 ) . كه بالاى . . . : عقاب بلندپرواز ، سريعتر از سرعت سير او پرواز نمىكند يا آنكه عقاب را جرأت آن نيست كه در بالاى مسير او به پرواز آيد .
( 6 ) . طى : يكى از قبايل عرب كه حاتم از آن قبيله بود . به طى ممكن است قيد براى عالم و همچنين مفعول بواسطه براى « روان شد » باشد .
( 7 ) . زمين مرده : گويى ابر بر زمين مرده ميگريست و باران بر زمين فرو مىريخت و باران زمين را زندگى تازه مىبخشيد . ( اين بيت در بعضى نسخهها نيست ) .
( 8 ) . زنده رود : مخفف زايندهرود .
( 9 ) . سماط : ( با كسر اول ) سفره و خوان
( 10 ) . به دامن شكر : دامان دامان شكر به آنها داد و مشت مشت زر بخشيد .