حكايت ( 18 ) [ شنيدم كه طى در زمان رسول . . . . ]
شنيدم كه طى در زمان رسول ، * نكردند منشور ايمان قبول
فرستاد لشكر بشير ( 1 ) نذير ، * گرفتند از ايشان گروهى اسير
بفرمود كشتن به شمشير كين ، * كه ناپاك بودند و ناپاك دين
زنى ( 2 ) گفت : من دختر حاتمم * بخواهيد از اين نامور حاكمم
كرم كن به جان من اى محترم ، * كه مولاى من بود ز اهل كرم
به فرمان پيغمبر نيك راى ، * گشادند زنجيرش از دست و پاى
در آن قوم باغى ( 3 ) نهادند تيغ * كه رانند سيلاب خون بيدريغ
به زارى به شمشير زن گفت زن : * مرا نيز با جمله گردن بزن
مروت نبينم رهايى ز بند ، * به تنها و يارانم اندر كمند
همى گفت و گريان بر احوال طى * به سمع رسول آمد آواز وى
ببخشود ( 4 ) آن قوم و ديگر عطا * كه هرگز نكرد اصل گوهر خطا
شرح
( 1 ) . بشير نذير : از صفات پيغمبر است و در قرآن مجيد ، نيز اين دو صفت براى پيغمبر مكرم ( ص ) آمده . بشير : مژدهدهندهء نيكوكاران به سعادت دنيوى و اخروى . نذير :
اعلامكنندهء خطر و ترساننده از عذاب آخرت .
( 2 ) . زنى گفت من دختر حاتمم . . . : از على بن ابي طالب ( ع ) منقول است كه زنى از ميان اسيران « طى » خود را چنين معرفى كرد ، من دختر بزرگ قوم خود هستم پدرم اسير را آزاد و گرسنه را سير ميكرد و برهنه را ميپوشاند و هيچ خواهندهيى را محروم باز نميگردانيد ، من دختر حاتم طائى هستم ، از من دست بداريد ، پيغمبر فرمود : اين اوصاف ، اوصاف مؤمن است و اگر حاتم مسلمان بود ، بر او هم رحمت ميفرستاديم . آنگاه به لشكريان فرمود : از او دست بداريد كه پدرش مكارم اخلاق را دوست ميداشته است ( سرح العيون جلد 1 الاغانى جلد 16 ) .
( 3 ) . باغى : ستمكار و جمع آن ، بغاة . بنابر ضبط علىيف قوم باقى ، بقيهء قوم .
( 4 ) . ببخشود : پيغمبر ، آن قوم را بر آن زن بخشود و نكشت و به آنان عطا و بخشش كرد و فرمود : اين دختر ، اصل گوهر خود را حفظ كرده و از اصل خود تخطى ننموده نظير آن از امثله عرب : « كل شيئى يرجع الى اصله » .