همه ( 1 ) شب نبودش قرار و هجوع * ز تسبيح و تهليل و ما را ز جوع
سحرگه ميان بست و در باز كرد * همان لطف و بوسيدن آغاز كرد
يكى بد كه شيرين و خوشطبع بود ، * كه با ما مسافر در آن ربع ( 2 ) بود
مرا بوسه گفتا به تصحيف ( 3 ) ده * كه درويش را توشه از بوسه به
به خدمت منه دست بر ريش ( 4 ) من * مرا نان ده و كفش بر سر بزن
به ايثار ( 5 ) ، مردم ، سبق ( 6 ) بردهاند * نه شب زندهداران دل مردهاند
همى ديدم از پاسبان تتار ( 7 ) * دل مرده و چشم شبزندهدار
. . . . . . . . . .
شرح
- بود و حتى به مهمان هم طعامى نميداد . در متن علىيف بجاى « سخن » « لبق » آمده است « لبق » با دو فتحه بمعنى ظرافت و نرمى اخلاق است و بمعنى مهارت هم آمده اما اين كلمه در متون فارسى كمتر به كار رفته .
( 1 ) . همه شب نبودش قرار و هجوع . . . : هجوع ( مصدر ) : خوابيدن « تسبيح » :
گفتن سبحان اللّه . تهليل : گفتن لا إله الا اللّه مراد اينست كه آن مرد در تمام شب به گفتن تسبيح و تهليل مشغول بود ما را هم از جوع و گرسنگى خواب و آرام نبود . در متن علىيف بجاى « ما را ز جوع » « و باز از ركوع » آمده است پيداست كه اين ضبط لطافتى ندارد . با توجه به اينكه هرگاه در عربى بگويند « هجعه الجوع » معنيش مىشود : او را گرسنگى درهم شكست .
ميتوان گفت كه شيخ در انتخاب هجوع و جوع به اين تركيب عربى نظر داشته است .
( 2 ) . ربع : ( با فتح اول ) محل و منزل ، جمع آن ، ربوع و رباع .
( 3 ) . تصحيف : تصحيف يا جناس خط عبارت از آنست كه حروف مشابه را با تغيير نقطهگذارى مبدل سازند و لفظى را كه تصحيف پذيرفته باشد ، مصحف بر وزن موظف نامند .
مصحف بوسه ، توشه مىشود .
( 4 ) . بر ريش : در متن علىيف « بر كفش » ضبط شده و شايد مناسبتر باشد چه دست بر كفش نهادن دستمال روى كفش كشيدن و گرد كفش گرفتن است .
( 5 ) . ايثار : بخشش ، تقدم دادن ديگران بر خود .
( 6 ) . سبق برده : صفت مفعولى است . در متن علىيف بجاى « مردم » « مردان » ضبط شده است ،
( 7 ) . تتار : تتار يا تاتار يا تتر ، قبيلهاى بزرگ از طوايف مغول . بتدريج اين نام -