تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
ببخش اى پسر كادمىزاده ( 1 ) ، صيد ، * به احسان توان كرد و ، وحشى به قيد عدو را به الطاف ، گردن ببند * كه نتوان بريدن به تيغ ، اين كمند چو دشمن كرم بيند و لطف وجود ، * نيايد دگر خبث ازو در وجود چو با دوست دشخوار گيرى و تنگ ، * نخواهد كه بيند ترا نقش و رنگ وگر خواجه با دشمنان نيكخوست ، * بسى برنيايد كه گردند دوست

حكايت ( 13 ) [ به ره بر يكى پيشم آمد جوان . . . . ]

به ره بر يكى پيشم آمد جوان ، * به تك در پيش گوسفندى دوان به دو گفتم : اين ريسمانست و بند ، * كه ميآرد اندر پيت گوسفند سبك طوق و زنجير از او باز كرد * چپ و راست پوئيدن آغاز كرد بره در پيش همچنان ميدويد * كه جو خورده بود از كف مرد و خويد ( 2 ) چو باز آمد از عيش و شادى به جاى ، * مرا ديد و گفت : اى خداوند راى ، نه اين ريسمان ميبرد با منش * كه احسان كمنديست در گردنش به لطفى كه ديدست پيل دمان ( 3 ) ، * نيارد همى حمله بر پيلبان بدان را نوازش كن اى نيكمرد ، * كه سگ پاس دارد ، چو نان تو خورد بر آن مرد كندست دندان يوز ( 4 ) * كه مالد زبان بر پنيرش دو روز

حكايت ( 14 ) [ يكى روبهى ديد بىدست و پاى . . . . ]

يكى روبهى ديد ( 5 ) بىدست و پاى * فروماند در لطف و صنع خداى
شرح
( 1 ) . ببخش اى پسر . . . : اشاره است به مثل معروف « الانسان عبيد الاحسان » . ( 2 ) . خويد : غله نارسيده - ( واو آن معدوله است و به تلفظ در نميآيد ) مصراع اول اين بيت در متن علىيف چنين است : « هنوز از پيش تا زنان ميدويد » . ( 3 ) . دمان : خشمگين . ( 4 ) . يوز : جانورى شبيه به پلنگ كه در صيد از آن استفاده ميكردند . غذاى يوزهايى كه تربيت ميشدند غالبا پنير بوده است . مراد اينست كه اگر يوز از پنير تو دو روز بخورد هرگز قصد دريدن تو را با دندان خود نخواهد كرد . ( 5 ) . يكى روبهى : نظير اين قصه داستانى است كه ابراهيم ادهم از شقيق بلخى نسبت به پرنده ضعيف حكايت كرده است .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 181 | محمد خزائلى