ببخش اى پسر كادمىزاده ( 1 ) ، صيد ، * به احسان توان كرد و ، وحشى به قيد
عدو را به الطاف ، گردن ببند * كه نتوان بريدن به تيغ ، اين كمند
چو دشمن كرم بيند و لطف وجود ، * نيايد دگر خبث ازو در وجود
چو با دوست دشخوار گيرى و تنگ ، * نخواهد كه بيند ترا نقش و رنگ
وگر خواجه با دشمنان نيكخوست ، * بسى برنيايد كه گردند دوست
حكايت ( 13 ) [ به ره بر يكى پيشم آمد جوان . . . . ]
به ره بر يكى پيشم آمد جوان ، * به تك در پيش گوسفندى دوان
به دو گفتم : اين ريسمانست و بند ، * كه ميآرد اندر پيت گوسفند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد * چپ و راست پوئيدن آغاز كرد
بره در پيش همچنان ميدويد * كه جو خورده بود از كف مرد و خويد ( 2 )
چو باز آمد از عيش و شادى به جاى ، * مرا ديد و گفت : اى خداوند راى ،
نه اين ريسمان ميبرد با منش * كه احسان كمنديست در گردنش
به لطفى كه ديدست پيل دمان ( 3 ) ، * نيارد همى حمله بر پيلبان
بدان را نوازش كن اى نيكمرد ، * كه سگ پاس دارد ، چو نان تو خورد
بر آن مرد كندست دندان يوز ( 4 ) * كه مالد زبان بر پنيرش دو روز
حكايت ( 14 ) [ يكى روبهى ديد بىدست و پاى . . . . ]
يكى روبهى ديد ( 5 ) بىدست و پاى * فروماند در لطف و صنع خداى
شرح
( 1 ) . ببخش اى پسر . . . : اشاره است به مثل معروف « الانسان عبيد الاحسان » .
( 2 ) . خويد : غله نارسيده - ( واو آن معدوله است و به تلفظ در نميآيد ) مصراع اول اين بيت در متن علىيف چنين است : « هنوز از پيش تا زنان ميدويد » .
( 3 ) . دمان : خشمگين .
( 4 ) . يوز : جانورى شبيه به پلنگ كه در صيد از آن استفاده ميكردند . غذاى يوزهايى كه تربيت ميشدند غالبا پنير بوده است . مراد اينست كه اگر يوز از پنير تو دو روز بخورد هرگز قصد دريدن تو را با دندان خود نخواهد كرد .
( 5 ) . يكى روبهى : نظير اين قصه داستانى است كه ابراهيم ادهم از شقيق بلخى نسبت به پرنده ضعيف حكايت كرده است .