كه چون زندگانى به سر ميبرد ؟ * بدين دست و پاى از كجا مىخورد ؟
درين بود درويش شوريده رنگ ، * كه شيرى برآمد شغالى به چنگ
شغال نگونبخت را شير خورد * بماند آنچه روباه از آن سير خورد
دگر روز باز اتفاق اوفتاد ، * كه روزىرسان قوت ( 1 ) روزش بداد
يقين مرد را ديده بيننده كرد ( 2 ) * شد و تكيه بر آفريننده كرد :
كزين پس به كنجى نشينم چو مور * كه روزى نخوردند ( 3 ) شيران به زور
ز نخدان فرو برد چندى به جيب ( 4 ) ، * كه بخشنده روزى رساند ز غيب
نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست * چنگش رگ و استخوان ماند و پوست ( 5 )
چو صبرش نماند از ضعيفى و هوش ، * ز ديوارش آوازى آمد به گوش :
برو شير درنده باش اى دغل * مينداز خود را چو روباه شل ( 6 )
چنان سعى كن كز تو ماند چو شير * چه باشى چو روبه به وامانده ( 7 ) سير !
چو شير آنكه را گردنى فربهست ، * گر افتد چو رو به ، سگ از وى به است
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ضبط مشهور ، « قوت و روزيش داد » .
( 2 ) . يقين موجب شد كه ديده مرد واقعبين شود « مرد را » مضاف اليه مقطوع است براى « ديده » . در متن علىيف « يقين ديدهء مرد بيننده كرد » اين ضبط درست نمىنمايد زيرا اسناد يقين كردن به ديده اسنادى درست نيست .
( 3 ) . در نسخه فروغى « پيلان » اين بيت در متن علىيف ضبط نشده است .
( 4 ) . جيب : ( لفظ عربى - جمع آن ، جيوب ) : گريبان .
( 5 ) . چو چنگش رگ و . . : از او فقط رگ و استخوان و پوست بجا ماند و از اين جهت به چنگ مانند شد كه مركب از پوست و چوب و تارهاست .
( 6 ) . شل : مخفف اشل معنى عربى آن بىدست است اما در فارسى تخفيف يافته و در معنى آن هم تصرف شده است و بر كسى اطلاق مىشود كه پايش يا دستش لنگ باشد . شل كه واژه فارسى باشد به معنى ران آدمى خصوصا و ران حيوانات عموما آمده است و شلوار هم يكى از تركيبات اين كلمه است كه معرب آن سروال است . شليدن در فارسى مصدر جعلى است .
( 7 ) . يعنى چرا مانند روباه از بازمانده ديگرى سير باشى ، در متن علىيف به جاى « سير » « پير » آمده است .