تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
شكسته‌دل آمد بر خواجه باز ، * عيان كرده اشكش به ديباچه ( 1 ) راز بپرسيد سالار فرخنده‌خوى : * كه اشكت ز جور كه آمد به روى ؟ بگفت : اندرونم بشوريد سخت ، * بر احوال اين پير شوريده‌بخت ، كه مملوك ( 2 ) وى بودم اندر قديم ، * خداوند املاك و اسباب و سيم چو كوتاه شد دستش از عز و ناز ، * كند دست خواهش به درها دراز بخنديد و گفت : اى پسر جور نيست * ستم بر كس از گردش ( 3 ) دور نيست نه آن تندرويست ( 4 ) بازارگان ، * كه بردى سر از كبر بر آسمان من آنم كه آن روزم از در براند * به روز منش دور گيتى نشاند نگه كرد باز آسمان سوى من * فرو شست گرد غم از روى من خداى ار به حكمت ببندد درى ، * به رحمت گشايد در ديگرى بسا مفلس بينوا سير شد * بسا كار منعم زبر زير شد

حكايت ( 12 ) [ يكى سيرت نيك مردان شنو . . . . ]

يكى سيرت نيك مردان شنو * اگر نيكبختى ( 5 ) تو مردانه رو
شرح
( 1 ) . ديباچه : از ديباچه صفحه چهره اراده شده است . نظير مصراع از شعر متنبى .و كاتم الحب يوم البين منهتك * و صاحب الدمع لا تخفى سرائرهكسى كه دوستى را نهان دارد در روز جدايى پرده از كارش برداشته مىشود و از صاحب اشك رازها نهان نمىماند . مطلع اين بيت در متن علىيف « غلامش » مىباشد رجحان با بيتى است كه در اين متن و متون ديگر آمده است . ( 2 ) . مملوك : بنده ( اسم مفعول ) جمع آن ، مماليك . ( 3 ) . گردش دور : مراد گردش فلك است كه به حالت « دورانى » است . مراد اينست كه ستم بر اشخاص در اثر تحولات پيش ميآيد ناشى از گردش آسمان نيست بلكه مكافات ستمى است كه او خود بر ديگران و بر خويش كرده است . ( 4 ) . در متن علىيف « تنگ روزيست » ضبط متن مناسب‌تر است ، زيرا « تنگ روزى » حالت كنونى اوست و حال اينكه او بواسطه تندرويى پيشينش دچار بينوايى شده است . ( 5 ) . در متن علىيف مصراع چنين است . « اگر نيك مردى و مردانه رو » اين ضبط مناسب نيست زيرا جزاى شرط معلق بر فعل امر « شنو » مىشود و حال آنكه جزاى شرط بايد دعوت به عمل باشد ، به‌هرحال با ضبط علىيف مردانه رو صفت فاعلى مركب از اسم فاعل مرخم و قيد است .