شكستهدل آمد بر خواجه باز ، * عيان كرده اشكش به ديباچه ( 1 ) راز
بپرسيد سالار فرخندهخوى : * كه اشكت ز جور كه آمد به روى ؟
بگفت : اندرونم بشوريد سخت ، * بر احوال اين پير شوريدهبخت ،
كه مملوك ( 2 ) وى بودم اندر قديم ، * خداوند املاك و اسباب و سيم
چو كوتاه شد دستش از عز و ناز ، * كند دست خواهش به درها دراز
بخنديد و گفت : اى پسر جور نيست * ستم بر كس از گردش ( 3 ) دور نيست
نه آن تندرويست ( 4 ) بازارگان ، * كه بردى سر از كبر بر آسمان
من آنم كه آن روزم از در براند * به روز منش دور گيتى نشاند
نگه كرد باز آسمان سوى من * فرو شست گرد غم از روى من
خداى ار به حكمت ببندد درى ، * به رحمت گشايد در ديگرى
بسا مفلس بينوا سير شد * بسا كار منعم زبر زير شد
حكايت ( 12 ) [ يكى سيرت نيك مردان شنو . . . . ]
يكى سيرت نيك مردان شنو * اگر نيكبختى ( 5 ) تو مردانه رو
شرح
( 1 ) . ديباچه : از ديباچه صفحه چهره اراده شده است . نظير مصراع از شعر متنبى .و كاتم الحب يوم البين منهتك * و صاحب الدمع لا تخفى سرائرهكسى كه دوستى را نهان دارد در روز جدايى پرده از كارش برداشته مىشود و از صاحب اشك رازها نهان نمىماند . مطلع اين بيت در متن علىيف « غلامش » مىباشد رجحان با بيتى است كه در اين متن و متون ديگر آمده است .
( 2 ) . مملوك : بنده ( اسم مفعول ) جمع آن ، مماليك .
( 3 ) . گردش دور : مراد گردش فلك است كه به حالت « دورانى » است . مراد اينست كه ستم بر اشخاص در اثر تحولات پيش ميآيد ناشى از گردش آسمان نيست بلكه مكافات ستمى است كه او خود بر ديگران و بر خويش كرده است .
( 4 ) . در متن علىيف « تنگ روزيست » ضبط متن مناسبتر است ، زيرا « تنگ روزى » حالت كنونى اوست و حال اينكه او بواسطه تندرويى پيشينش دچار بينوايى شده است .
( 5 ) . در متن علىيف مصراع چنين است . « اگر نيك مردى و مردانه رو » اين ضبط مناسب نيست زيرا جزاى شرط معلق بر فعل امر « شنو » مىشود و حال آنكه جزاى شرط بايد دعوت به عمل باشد ، بههرحال با ضبط علىيف مردانه رو صفت فاعلى مركب از اسم فاعل مرخم و قيد است .