كه شبلى ( 1 ) ز حانوت ( 2 ) گندمفروش * به ده برد انبان گندم به دوش
نگه كرد مورى در آن غله ديد * كه سرگشته هر گوشهيى ميدويد
ز رحمت بر او شب نيارست ( 3 ) خفت ( 4 ) * به مأواى خود بازش آورد و گفت :
مكن بد كه بدبينى از يار نيك ، * نرويد ز تخم بدى بار نيك
مروت نباشد كه اين مور ريش ، * پراگنده گردانم از جاى خويش
درون پراگندگان جمعدار ، * كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى ( 5 ) پاكزاد ، * كه رحمت بر آن تربت پاك باد :
ميازار مورى كه دانه ( 6 ) كش است ، * كه جان دارد و جان شيرين خوشست
سياه اندرون باشد و سنگدل ، * كه خواهد كه مورى شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور * كه روزى به پايش درافتى چو مور
درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگى ياد كن
نبخشود بر حال پروانه شمع * نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع !
گرفتم ز تو ناتوانتر بسيست * تواناتر از تو هم آخر كسيست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . شبلى ابو بكر دلف بن جعفر خراسانى بغدادى متولد سامره از بزرگان عرفا و مشايخ صوفيه است با جنيد مصاحبت داشته است و به سال 344 هجرى وفات كرده است . شبلى منسوب است به شبلى يكى از شهرهاى اشروسنه در ماوراء النهر . حاجب موفق خليفه عباسى بوده و مشاغل ديوانى را ترك گفته و به عبادت پرداخته است .
( 2 ) . حانوت : ( جمع آن ، حوانيت ) : گويا معنى اول آن ميكده و دكان خمار باشد چه در زبان ارمنى لفظ خانوت در همين معنى مستعمل است . بتدريج حانوت در معنى مطلق دكان به كار رفته و در گنجانيدن حانوت در اين مصراع شيخ اجل ذوقى به كار برده است تا با روش شبلى و عارفان ديگر مناسبت بيشترى داشته باشد .
( 3 ) . نيارست : نتوانست .
( 4 ) . خفت : مصدر مرخم - مخفف خفتن .
( 5 ) . فردوسى حكيم ابو القاسم حسن طوسى فردوسى صاحب « شاهنامه » بزرگترين كتاب حماسى ايران .
( 6 ) . دانهكش : بنابر گفته استاد پورداود صفتى است كه در اوستاى زردشتى به مور نسبت داده شده است .