شقاوت ( 1 ) برهنه نشاندش چو سير * نه بارش رها كرد و نه بارگير
فشاندش قضا بر سر از فاقه خاك * مشعبد ( 2 ) صفت ، كيسه و دست پاك
سراپاى حالش دگرگونه گشت * بر اين ماجرا مدتى برگذشت
غلامش به دست كريمى فتاد ، * توانگر دل و دست و روشن نهاد
به ديدار مسكين آشفته حال ، * چنان شاد بودى كه مسكين به مال
شبانگه يكى بر درش لقمه جست ، * ز سختى كشيدن قدمهاش سست
بفرمود صاحبنظر بنده را : * كه خوشنود كن مرد درمنده را ( 3 )
چو نزديك بردش ز خوان بهرهيى ، * برآورد بىخويشتن نعرهيى ( 4 )
. . . . . . . . . .
شرح
- آن 3030 ميل و دورى آن از خورشيد 46 ميليون ميل است و در مدت 88 روز يكبار حركت انتقالى و يكبار حركت وضعى دارد . گويا اصل آن مأخوذ از اشطاروت باشد كه از جمله خدايان بابل بوده و اسرائيليان هم به پرستش آن دچار شدهاند . در ادب يونان و روم ، مركور خداوند سخنورى و نويسندگى و بازرگانى است . جيوه را هم به او نسبت ميدهند و در ادب فارسى « عطارد » به عنوان دبير فلك پذيرفته شده و قلم تقدير در دست اوست و از اينجاست كه شيخ اجل فرموده است « عطارد قلم در سياهى كشيد » كنايه از آنكه وضع او را دگرگون ساخت و در بدبختى و تيرهروزيش انداخت .
( 1 ) . شقاوت برهنه . . . : مراد آنست كه بدبختى او را مانند گياه « سير » كه پوست جداگانه ندارد ، برهنه گذاشت و براى او نه بارى به جاى ماند و نه مركب بارگيرى .
( 2 ) . مشعبد : شعبدهباز . مراد مصراع چنين است كه مانند شعبدهباز دست و كيسهاش تهى بود . معمولا نيرنگبازان دست و كيسه خود را كه خالى است بمردم نشان ميدهند و آنگاه يكباره چيزى را كه گفتهاند با تردستى در دست يا كيسه خود ارائه ميكنند . اساس شعبده بر تند دستى خود و توجه دادن نظر مردم به نقطه خاص است .
( 3 ) . درمنده : مخفف درمانده است و در بعضى از نسخهها درمانده ثبت شده كه از جهت قافيه درست نيست .
( 4 ) . اين بيت در متن علىيف ضبط نشده ، با آنكه از جهت پيوستگى مطالب ، وجود اين بيت ضرورت دارد .